تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
و اين صفت در كلام اين حكيم ، اعمّ است از صفات ذاتيهء اشيا . شيخ عطار گويد :
ظاهرت جزو است و باطن كلّ كلّ خويش را قاصر مبين در عين ذلّ
( ( 4589 ) ) شاه زاده پيش شه حيران اين * هفت گردون ديده در يك مشت طين
ن 1267 22 - ك 420 14 در يك مشت طين : چون شطرى از انسان كامل گفت اينجا ، اشارت به تأويل به شاهى كرد - كه انسان كامل است - كه اسم اعظم حق است . و اسم از وجهى عين مسمّى است و از وجهى غير آن .
( ( 4592 ) ) صورت آن بىصورتى آباد كن * خفتهء هر خفته را بيدار كن
ن 1268 3 - ك 420 15 صورت آن بىصورتى آباد كن : يعنى بايد معنى بود و رنگ بىرنگى گرفت . خفته : آگاه به وحدتى . و خفته و چشم پوشيده از كثرت خفتگان اهل دنيا را منقاد و مطيع كن از براى حق .
( ( 4593 ) ) آن كلامت مىرهاند از كلام * و ان سقامت مىجهاند از سقام
ن 1268 4 - ك 420 16 آن كلامت : آن كلام مؤثّرت كَلَّ اللسان مىكند . آن سقامت : بيمارى عشقت .
( ( 4595 ) ) اى تن اكنون دست خود زين جان بشو * ور نمىشويى جز اين جانى بجو
ن 1268 6 - ك 420 17 جانى بجو : مثل آن است كه در ورقى پيش از اين گذشت كه : عمر من بردى كسى ديگر بجو
( ( 4597 ) ) آن گداز عاشقان باشد نمو * همچو مه اندر گدازش تازه رو
ن 1268 8 - ك 420 19 باشد نمو : در آثار ، در علامت نفس كلَّيهء الهيّه آمده است كه بَقاءٌ فى فَناءِ ، نَعيمٌ فى شِقاءٍ ، عِزٌّ فى ذُلٍّ ، حَياةٌ فى مَماتٍ .
( ( 4602 ) ) گفت شه از هر كسى يك سر بريد * من ز شه هر لحظه قربانم جديد
ن 1268 13 - ك 420 22 قربانم جديد :
يك بار ميرد هر كسى بىچاره جامى بارها