لقيه : ملاقات .
( ( 4563 ) ) ليك اگر ميرم ندارم من كفن * مفلس اين لعبم و شش پنج زن
ن 1266 17 - ك 419 38
شش پنج زن : يعنى از مفلسى ، شش پنج قمار مىزنم اضطراراً . چنان كه گويند در ضرورت لحم ميته مىخورد .
( ( 4565 ) ) گفت آن شش پنج با من باختى * پار اندر شش درم انداختى
ن 1266 19 - ك 419 39
شش در : مخفف ششدر فنا و شش در تنگ است . كه در فارسى كنايت از دنياست كه سجن است .
( ( 4569 ) ) شد اشاراتش اشارات ازل * جاوَزَ الَاوهامَ طُرّا وَاعتَزَل
ن 1267 1 - ك 420 2
جاوز : يعنى گذشته عارف از عالَمِ وهم و پندار همه و عزلت نموده .
( ( 4570 ) ) زين چه شش گوشه گر نبود برون * چون بر آرد يوسفى را از درون
ن 1267 2 - ك 420 2
يوسفى را : يعنى چگونه دستگيرى مىكند و از چاه طبيعت بيرون مىآرد .
( ( 4573 ) ) دلوهاى ديگر از چه آب جو * دلو او فارغ ز آب اصحاب جو
ن 1267 5 - ك 420 4
اصحاب جو : يوسف جو .
( ( 4577 ) ) از كجا آرم مثالى بىشكست * كفو او نِه آيد و نِه آمدست
ن 1267 9 - ك 420 6 كفو او نه آيد : يكى از وجوه آيهء * ( « لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ » 42 : 11 ( 1 ) ، آن است كه ليس كمثله الاعلى - به فتح تاء مثلثه - چه ، انسان كامل ، كه مثل اعلاى حق است ، ثانى ندارد . چه وحدتِ او نيز وحدت حقّه است ، ولى حقّهء ظلَّيه - نه وحدت عدديه . چون مقام بشرى او كه وحدتش وحدت عدديه است . و وحدت حق حقيقى - تعالى - وحدت حقّهء حقيقيه است .
( ( 4578 ) ) صد هزاران مرد پنهان در يكى * صد كمان و تير درج ناوكى
ن 1267 10 - ك 420 6
ناوك : تير كوچك و مُژهء چشم .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء شورى ، آيهء 11 . .