حَزم : احتياط .
( ( 3693 ) ) آن كه چشمش بست گر چه گربزست * ز احولى اندر دو چشمش خر بزست
ن 1222 22 - ك 406 24
گربز : افراط فكر ، كه جربزه معرب آن است ، و به معنى مكَّار .
( ( 3696 ) ) اين تسفسط نيست تقليب خداست * مىنمايد كه حقيقتها كجاست
ن 1223 3 - ك 406 26
تسفسط : سفسطه و وهمِ محض .
( ( 3698 ) ) او نمىگويد كه حسبان خيال * هم خيالى باشدت چشمى بمال
ن 1223 5 - ك 406 27
هم خيالى باشدت : يعنى اينكه مىگويد سوفسطايى ، كه عالم محض وهم و خيالى است و علمى و يقينى نيست . اين را هم از روى علم نمىگويد . سبك خيالى است از خيالى . و اينان اوساخ انسان كبيرند .
( ( 3699 ) ) اين سخن پايان ندارد آن فريق * بر گرفتند از پى آن دز طريق
ن 1223 12 - ك 406 32
آن دز : به مهمله فمعجمه .
( ( 3703 ) ) آمدند از رغم عقل پند توز * در شب تاريك بر گشته ز روز
ن 1223 16 - ك 406 34
پند توز : نصيحت گذار .
( ( 3704 ) ) اندر آن قلعهء خوش ذاتُ الصُّوَر * پنج در در بحر و پنجى سوى بر
ن 1223 17 - ك 406 34
پنج در در بحر و پنجى سوى بر : مراد به صور جزئيات مدركه به مشاعر ظاهره و مدارك باطنه است . و اينها قلعهء عظيمه هستند ، مشتمل بر قلاع عشره . پنج از آنها بر - كه ديدنيها و شنيدنيها و بوييدنىها و چشيدنىها و سودنىها باشند . و پنج از آنها بحر - كه مدركات حس مشترك ، كه آن را به يونانى بنطاسيا گويند ، يعنى لوح نفس و محفوظات در خيال ، و متصرفات متخيّله ، كه تركيب صورت به صورت و معنى به معنى و معنى به صورت در جزئيات و تفصيل در اينها و معانى جزئيهء مدركه وهم و معانى محفوظه در حافظه باشند .
و بايد دانست كه چون در موجودات سلسلهء نزوليه و صعوديه ، ترتيب و نظام است . چه در