اعدادى دارد ، به حيثيتى كه ثنويه به مبدئيّت فاعلى آن قائل شدند . ولى اين باطل است . ديگر آن كه ديدن ، فيصل ميانهء حق و باطل است . و دانايى چون شدت كند ، بينايى گويند در كليات و مجردات ، و شنيدن مَثارِ اشتباه است . و ديگر آن كه ، بصر بر ماده فايض مىشود بعد از سمع ، و در قوس صعود ، دانى اوّل فايض شود ، و بعد از آن عالى . چنان كه در عقرب و خلد معلوم است . و ديگر عرش باصره كه مجمع النورين و طبقات است ، الطف و انور است از عروشِ ساير حواس .
و اگر گفته شود كه سامعه الفاظ موضوعهء دالَّه بر حقايق را مىرسد ، جواب آن است كه حقايق را اعلى المدارك - كه عقل است - مىرسد ، نه سمع . با آن كه معارض است به دلالت وجودات كتبيّه ، كه خطوط و نقوش باشند بر معانى و حقايق . ديگر ، مدركات باصره امور قارّه و از سامعه امور غير قارّهاند .
و مثل اين است كه گفتيم هيأت قلاع بحريه و ابواب آنها كه به سوى انديشهها و معانى جزئيه و حكمهاى جزئيه مفتوحند ، و آنها مدارك جزئيهء باطنهاند . و اين قلعه با آن چه مشتمل است بر آنها ، هوش ربايند عقل را . چه جزئيّات داثرهء زايله ، حجاب ادراك كليّاتند . و كمالى نيست براى نفس در معرفت جزئياتِ حباب آسا . بلكه چون به جهت وسيله تعقل كليات و مجردات نباشد و مغيّا به غايات وهميه باشد ، و عادى و راسخ شود روح امرى را تحديد كند و آفتاب عالمتاب را ذرّه كند .
اين به خاك اندر شد و كل خاك شد و بت تراش و بت پرست كند .
همه اندر خدا پرستى فاش
ليك آزر صفت خداى تراش
و بايد چنان كه فرموده ، به جام ناظر نبود ، بلكه به باده و سوى باده بخش . . .
( ( 3710 ) ) آدما معنى دل بندم بجوى * ترك قشر و صورت گندم بگوى
ن 1223 23 - ك 406 38
آدما معنى : چه صورت مكثّر است .
جمله يك ذات است اما متّصف
جمله يك معنى و صورت مختلف
( ( 3712 ) ) صورت از بىصورت آيد در وجود * همچنان كه از آتشى زادست دود
ن 1224 2 - ك 407 1
صورت از بىصورت : تحقير صورت است به اينكه فرع است و معلول بىصورت كه اصل است .