( ( 3190 ) ) عكسها را ماند اين و عكس نيست * در مثال عكس حق بنمود نيست
ن 1198 5 - ك 399 16
در مثال : نسخهها بىواو است . و ظاهر اين است كه « عكس » عطف باشد بر مثال .
( ( 3191 ) ) آفتابى ديد يخ جامد نماند * روغن گل روغن كنجد نماند
ن 1198 6 - ك 399 16
يخ جامد نماند : و در بعض نسخ « و او جامد نماند » ، و اوّل اولى است .
( ( 3192 ) ) چون مبدل گشتهاند ابدال حق * نيستند از خلق بر گردان ورق
ن 1198 7 - ك 399 17
بر گردان : ورق را بر گردان و حق را ببين .
( ( 3193 ) ) قبله اى وحدانيت دو چون بود * خاك مسجود ملايك چون شود
ن 1198 8 - ك 399 17 مسجود : يعنى مسجوديّتِ خاك ، به امر ايزدِ پاك ، دليل است بر اينكه در اين صورتِ بشرى ، لُبّى و حقيقتى مودع است . و انسان حقيقى ، هيكل توحيد است . چنان كه علىِّ عالى - عليه السلام - در حديث سؤال از حقيقت فرموده : « نُورٌ يُشرَقُ مِن صُبحِ الأزَلِ فَيَلُوحُ عَلى هَياكِلِ التَّوحيدِ آثارُه » ( 1 ) .
ملك در سجدهء آدم زمين بوس تو نيّت كرد
كه در طور تو چيزى يافت بيش از حدّ انسانى
( ( 3194 ) ) چون درين جو ديد عكس سيب مرد * دامنش را ديد آن پر سيب كرد
ن 1198 9 - ك 399 18
ديد آن : به كسر دال .
( ( 3195 ) ) آن چه در جو ديد كى باشد خيال * چون كه شد از ديدنش پر صد جوال
ن 1198 10 - ك 399 18 پر صد جوال : يعنى مجمع صد اسم حق بود ، كه « إنَّ لِلَّه تِسعَةٌ وَتِسعينَ إسماً » ( 2 ) ، با اسم مخفى ، اشارت به آن است . و از الغاز مولوى است كه :
هامش
( 1 ) شرح ملَّا عبد الرزّاق كاشانى بر منازل السائرين ، ص 32 . .
( 2 ) علم اليقين ، ج 1 ، ص 99 . .