( ( 3180 ) ) اين صفتها چون نجوم معنوى است * دان كه بر چرخ معانى مستوى است
ن 1197 17 - ك 399 11
چرخُ معانى : بيان است براى آسمان ، كه معنوى مراد بود .
( ( 3181 ) ) خوب رويان آينهء خوبىّ او * عشق ايشان عكس مطلوبى او
ن 1197 18 - ك 399 11
عشق ايشان : معشوقيّت ايشان . و به لسان ادبا ، مصدر مبنى للمفعول ، مراد است .
( ( 3182 ) ) هم به اصل خود رود اين خدّ و خال * دايماً در آب كى ماند خيال
ن 1197 19 - ك 399 12
خيال : بسيار باشد كه بر صور عكسيه و اشباح در مدارك و غيرها ، خيال اطلاق كنند . پس در فارسى ، چون قول حافظ :
خيال روى تو در كارگاه ديده كشيدم و قول العارف الجامى :
شب خيالت چو شود پردگى منظر چشم و در عربى قول شاعر :
خيال سلمى عن الاجفان لم يغب
( ( 3183 ) ) جمله تصويرات عكس آب جوست * چون بمالى چشم خود خود جمله اوست
ن 1197 20 - ك 399 12
تصويرات : يعنى صور عوالم ، مثل همان عكوس ماه و اختر است ، كه در آبِ جو نمود دارند .
پس اضافه به آب جو ، اضافه به قابل است ، به تقدير « فى » .
خودِ : ثانى ، تأكيد جمله است . يعنى به آن نظرى كه عكوس نمودارى از عاكسند و ظهور عاكسند و هستى از خود ندارند ، جمله خود اويند . و در آن نظر تعدد برخيزد ، كه تعدد در مظهر است نه ظاهر .
( ( 3184 ) ) باز عقلش گفت بگذار اين حول * خلّ دوشاب است و دوشاب است خل
ن 1197 21 - ك 399 13
باز عقلش : برگشت به اوّل ، كه آن غريب گفت بودم به خلق اميدوار . نقض آن حكم است چه :
جمال اوست هر جا جلوه كرده