( ( 3081 ) ) گشته بود آن توبره صاحب تقى * بود وقت شور خرقهء عارفى
ن 1193 1 - ك 397 31
آن توبره صاحب تقى : از نسخ « آن آينه » اصح است .
( ( 3082 ) ) ز ان شود آتش رهين سوخته * كوست با آتش ز پيش آموخته
ن 1193 2 - ك 397 32
آتش رهين : اصح است از « آهن رهين » .
( ( 3083 ) ) وز هوا و عشق آن نور رشاد * خود صفورا هر دو ديده باد داد
ن 1193 3 - ك 397 33
صفورا : زوجهء حضرت موسى - عليه السلام - .
باد داد : نه « باد زاد » كه در بعض نسخ است .
( ( 3087 ) ) پس زنى گفتش ز چشم عبهرى * كه ز دستت رفت حسرت مىخورى
ن 1193 7 - ك 397 35
عبهر : نرگس .
( ( 3091 ) ) نور روى يوسفى وقت عبور * مىفتادى در شباك هر قصور
ن 1193 11 - ك 397 38
در شباك هر قصور : در پنجرهها و روزنههاى هر قصر .
( ( 3098 ) ) راه كن در اندرونها خويش را * دور كن ادراك غير انديش را
ن 1193 18 - ك 398 1
غير انديش را : بهتر است از نسخهء « دور انديش » .
( ( 3107 ) ) شد سوى تبريز و كوى گلستان * خفته اميدش فراز گل ستان
ن ندارد - ك 398 7
ستان : به پشت خوابيدن . و ستان ، در حال تركيب ، جاى انبوهى چيزها . و قافيهء اولى از اين قبيل است ، و ايطا نيست .
( ( 3108 ) ) زد ز دار الملك تبريز سنى * بر اميدش روشنى بر روشنى
ن 1194 8 - ك 398 8
زد ز دار الملك : يعنى اشراق نمود بر اميدش نور على نور از شهر ممدوح . و در نسخه « روز . . . » . يعنى روز آن جا روشنى در روشنى بود .