قرير : چشم خنك . چنان كه عين قريره و قرير العين گويند .
( ( 2967 ) ) فرق زشت و نغز از عقل آوريد * نى ز چشمى كز سيه ديد و سفيد
ن 1187 7 - ك 396 4
فرق زشت و نغز : نسخهء « فعل زشت » زيبى ندارد ديد و سفيد : اصح است از نسخهء ديگر .
( ( 2968 ) ) چشم غرّه شد به خضراى دمن * عقل گويد بر محكّ ماش زن
ن 1187 8 - ك 396 5 خضراى دمن : سبزه كه بر دمنه - يعنى خاكهاى مخلوط به ابوال و ابعارِ حيوانات - برويد . و كنايه مىشود از چيزهاى خوش ظاهرِ بد باطن . چنان كه در حديث كنايه شده از زن خوش صورتِ بد سيرت در باب نهى از نكاح او . كه « إيّاكُم وَخَضراءَ الدِّمَن » ( 1 ) .
( ( 2970 ) ) دام ديگر بد كه عقلش درنيافت * وحى غايب بين به اين سو ز ان شتافت
ن 1187 10 - ك 396 6
به اين سو : يعنى جست از دام به وحى ، كه عقل هم در نمىيافت دام بودنش را .
( ( 2971 ) ) جنس و ناجنس از خرد دانى شناخت * سوى صورتها نشايد زود تاخت
ن 1187 11 - ك 396 6
دانى : توانى . موافق لغت نيز هست .
( ( 2978 ) ) بعد نه سال آمد او هم عاريه * گشت پيدا باز شد متواريه
ن 1187 22 - ك 396 12
متواريه : پنهان .
( ( 2981 ) ) چون بهشتى جنس جنت آمدست * هم ز جنسيت شود يزدان پرست
ن 1188 3 - ك 396 14
جنس جنت : به سبب علم و عمل . چه ، علاقهء لزوميه است ، ميانهء اعمال صالحه و اخلاق حسنه ، و ميانهء صور ملذّه . و همچنين در مقابلات اينها . بلكه علوم حقيقيه و معارف ربوبيه ، بالفعل خود جنّتى است روحانيه .
هامش
( 1 ) عوالى اللآلي ، ج 1 ، ص 258 . .