مذكور است . و چند معنى - اينجا - مناسب است . مثل غم و اندوه ، و مثل اذن حضور ، كه بار يافته گويند ، و مثل بارگاه ، و مثل حاصل و ثمر .
( ( 2919 ) ) هين ز بد نامان نبايد ننگ داشت * هوش بر اسرارشان بايد گماشت
ن 1184 20 - ك 395 15
ز بد نامان : كه طايفه اى از صوفيه هستند ، كه آنها را ملامتيّه گويند .
( ( 2926 ) ) هر كه چون زنبور و حيستش نقل * چون نباشد خانهء او پر عسل
ن 1185 9 - ك 395 21
نقل : نُسخ مختلف است . در بعضى به نون و قاف ، چيزى است كه به آن تنقّل كنند بر بالاى شراب . و در بعضى به باء موحّده و قاف است ، بقل ، گياه باشد . و اگر به نون و فا باشد ، غنيمت باشد .
وحل بيند فوق دُرّ شاهوار
پس ز طين بگريزد او ابليسوار
ن ندارد - ك 395 24
وحل : گل .
( ( 2934 ) ) اهبطوا افكند جان را در حضيض * از نمازش كرد محروم اين محيض
ن 1185 17 - ك 395 25
محيض : حيض .
( ( 2935 ) ) اى رفيقان زين مقيل و ز ان مقال * اِتَّقوا اِنَّ الهَوى حَيضُ الرِّجال
ن 1185 18 - ك 395 25
مقيل : خواب .
( ( 2937 ) ) تاجرش داند و ليكن گاو نى * اهل دل دانند و هر گل كاو نى
ن 1185 20 - ك 395 26
گل كاو : از كاويدن .
( ( 2939 ) ) و ان گلى كز رشّ حق نورى نيافت * صحبت گلهاى پر دُر بر نتافت
ن 1185 22 - ك 395 27
كز رشّ حق : اشارت است به حديث شريف « إنَّ الله خَلَقَ الخَلقَ فى ظُلمَةٍ ثُمَّ رَشَّ عَلَيهِم مِن