يادهاشان : خيال كردن تو ايشان را .
روز كارت : اين به كافِ عربى ، عمل و عبادتت .
مىچرند : در مرعاى قلبت . و در بيت جناس است و ذو القافيتين . و در بعض نسخ « غايبىات مىچرند » ، يعنى دل ايشان با تو نيست .
( ( 2229 ) ) نشف كرد از تو خيال آن وشات * شبنمى كه دارى از بَحرُ الحَيات
ن 1151 22 - ك 385 27
نشف : به خود كشيدن .
وشات : جمع واشى ، يعنى سخن چين .
( ( 2232 ) ) گر سبد خواهى توانى كردنش * هم توانى كرد چنبر كردنش
ن 1152 3 - ك 385 29
چنبر كردنش : به چنبر كردن تشبيه شده غصن .
( ( 2234 ) ) پس بخوان قامُوا كُسالى از نبى * چون نيابد شاخ از بيخش طبى
ن 1152 5 - ك 385 30 پس بخوان : آيهء * ( « وَإِذا قامُوا إِلَى اَلصَّلاةِ قامُوا كُسالى » 4 : 142 ( 1 ) ، را . يعنى چون ايستاده مىشوند به نماز ، مىايستند با كسالت . طبى : به ضم اوّل و كسر ، پستان چار پايان .
( ( 2241 ) ) همچنين جمله حروف گشته مات * وقت حذف حرف از بهر صلات
ن 1152 12 - ك 385 34
حروف : نه « حروفش » .
حذف : نه « جذب » ، چنان كه در بعض نسخ است .
( ( 2242 ) ) او صله ست و بى و سين زو وصل يافت * وصل بى و سين الف را بر نتافت
ن 1152 13 - ك 385 34
او صله ست : الف فناست يا هو صله است كل را .
بى و سين : باطن باء ، عقلِ كل است . كه بالباء ظهر الوجود ، و بالنقطة تميّز العابد من المعبود . و باطن سين ، نفس . و نفس متحول شود به عقل ، در ترقى به غايات .
الف را : اينجا تن مراد است . چنان كه گذشت كه :
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نساء ، آيهء 142 . .