همه عالم صداى نغمهء اوست و گفتيم كه صمت جايز نيست .
( ( 2249 ) ) چار چوب خشت زن تا خاك هست * مىدهد تقطيع شعرش نيز دست
ن 1152 20 - ك 385 38
چار چوب خشت زن : دستها و پاهاى بنّايى كه خشت به كار مىزند .
شعرش : مراد زمزمه اى است كه بنّايان به جهت رفع كلال دارند . تشبيه است . و مراد تمثيل آن است كه تا صانع حقيقى ، صنع انسان مىفرمايد ، كلمات ذوقيّه و اشعار بليغهء معنويّه خواهد بود . و همه - به معنى - شرح مثنوى معنوى است . و بحرها و قطعهها در آن منطوى است .
( ( 2250 ) ) چون نماند خاك و بودش جف كند * خاك سازد بحر او چون كف كند
ن 1152 21 - ك 385 39 جف كند : خشك شود . يعنى بودش تمام شود . پس مرتبه اى از خاك كه كف اين درياست ، چون برود ، كه * ( « فَأَمَّا اَلزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً » 13 : 17 ( 1 ) ، كف ديگر بر آرد دريا و خاك ديگر بسازند . * ( « ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها » 2 : 106 ( 2 ) . ناظر است اين بيت به قولش « چار چوب . . . » . چنان كه قولش « چون نماند بيشهها . . . » ناظر است به قول اوّلش « گر شود بيشه قلم . . . » . يعنى فيض الله انقطاع ندارد و قوتهاى ديگر ايجاد مىكنند . * ( « ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ » 50 : 38 ( 3 ) .
( ( 2252 ) ) بهر اين گفت آن خداوند فرج * حَدِّثُوا عَن بَحرِنا اِذ لا حَرَج
ن 1153 1 - ك 385 39
حدِّثوا عن بحرنا : يعنى خداوندان فتوحات فرمودهاند « تَكَلَّمُوا فى آلاءِ الله ما استَطَعتُم فَإنَّ البَحرَ لا يُنزَفُ وَسِرُّ الغَيبِ لا يُعرَفُ وَكَلِمَةُ الله لا تُوصَفُ » .
( ( 2255 ) ) عقل از آن بازى همىيابد صبى * گر چه با عقل است در ظاهر ابى
ن 1153 4 - ك 385 41
صبى : فاعلِ يابد ، و عقل ، مفعولِ مقدم . قائلى گويد :
غازيان طفل خويش را پيوست
تيغ چوبين از آن دهند بدست
كه چو آن طفل مرد كار شود
تيغ چوبينش ذو الفقار شود
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء رعد ، آيهء 17 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 106 . .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء ق ، آيهء 38 . .