تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
( ( 2201 ) ) حق ستون اين جهان از ترس ساخت * هر يكى از ترس جان در كار باخت
ن 1150 16 - ك 385 13 از ترس ساخت : و ترس خادمِ عشق است ، و كارگزار عشق به خود و مقوّم خود . و هر كه هر چه را عشق و شوق دارد ، به جهت خود مىخواهد . پس اگر تن را بخواهد و قواى تن را و ملايمات آنها و جوالب نفع آنها و اقارب و اباعد - جميعاً - را كه مىخواهد ، براى خود است ، و خوف از آن است كه مباد معشوق از چنگ در رود .
( ( 2203 ) ) اين همه ترسنده‌اند از نيك و بد * هيچ ترسنده نترسد او ز خود
ن 1150 18 - ك 385 14 نترسد او ز خود : بلكه بايد از حق بترسد . پس اگر فرضاً حق نباشد ، ترس نيست . و اگر ترس نباشد ، انتظامِ نظام نيست . حتى ترسِ از مرگ ، ترسِ از تجلَّى حق است - كما مرّ .
( ( 2206 ) ) آن حسى كه حق بر آن حس مظهرست * نيست حسّ اين جهان ، آن ديگر است

ن 1150 21 - ك 385 16 آن ديگر است : آن علم حضورى و شهودى به اوست ، در مرتبهء عين اليقين و حق اليقين . و به وجهى چون علم حضورى خود روح است به خود ، و حق تعالى چون محيط است ، محاطِ عقل نشود - چه جاى حس . بلى چون محسوس به هر حاسّه وجودى است ، و وجودات وجود حقيقت وجود بسيط مبسوطند * ( « وَعَنَتِ اَلْوُجُوه لِلْحَيِّ اَلْقَيُّومِ » 20 : 111 ( 1 ) ، و صرف هر حقيقت سنخ خود را داراست ، پس هر مرتبه از وجود ، كه به مشعرى مدرك شود ، وجه او مدرك شده ، ولى نه بر وجهى كه مجسّمه و مشبّهه گويند . تَعالى عَمّا يَقُولُ الظَّالِمُونَ عُلُوًّا كَبيراً .

پاكى از آن چه عاقلان گفتند پاكتر ز آنچه غافلان گفتند
( ( 2207 ) ) حس حيوان گر بديدى آن صور * بايزيد وقت بودى گاو و خر
ن 1150 22 - ك 385 16 آن صور : صيغهء جمع به سبب كثرت مفاهيم صفات است ، كه به حسب وجود و تحقق ، همه عين ذاتند . و صفات جمال و صفات جلال ، دو گونه حضرت اقدسند .
( ( 2209 ) ) گر بخواهد عين كشتى را بجو * او كند طوفان تو اى نور جو
ن 1151 2 - ك 385 17
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء طه ، آيهء 111 . .