تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
( ( 1983 ) ) روى در روى خود آر اى عشق كيش * نيست اى مفتون ترا جز خويش خويش
ن 1140 8 - ك 382 8 در روى خود آر : از خود بطلب هر آن چه خواهى كه تويى
( ( 1990 ) ) آن كبوتر را كه بام آموخته است * تو مران كان پر او دوخته است
ن 1140 15 - ك 382 11 تو مران كان پر او دوخته است : و در بعض نسخ « تو مخوان مىرانش » - به سكتهء مليح . يعنى اگر تو نخوانى آن را يا برانى ، كه پر دوخته است و از بام تو نمىرود . و اول ، اظهر است .
( ( 1991 ) ) اى ضياء الحق حسام الدين برانش * كز ملاقات تو بر رستست جانش
ن 1140 16 - ك 382 12 برانش : ظاهر [ اً ] « مرانش » . مگر معنى آن باشد كه سيرش بده بسوى خودت به سرعت . ليكن « گر برانى . . . » ، اوّل را اعلق است
( ( 1993 ) ) چينه و نقلش همه بر بام تست * پر زنان بر اوج مست دام تست
ن 1140 18 - ك 382 13 مست دام : ابلغ است در عشق از نسخهء « مست جام » .
( ( 1994 ) ) گر دمى منكر شود دزدان روح * در اداى شكرت اى فتح و فتوح
ن 1140 19 - ك 382 13 دزدان : به زاى معجمه .
( ( 1998 ) ) جبرئيل عشقم و سدره‌ام تويى * من سقيمم عيسى مريم تويى
ن 1141 1 - ك 382 15 سدره‌ام : « سدره تويى » قافيه ندارد - كه در بعض نسخ است . و سدرة المنتهى شجره [ اى ] است كه ملايكه بر آن مأوى كنند - مانند غرابها - چنان كه در آثار است . و تأويلش برزخيت كبرى است . و مرتبهء اسماء و اعيان ثابته كه صور علميهء تفصيليه‌اند .
( ( 2000 ) ) چون تو آنِ او شدى بحر آن توست * گر چه اين دم نوبت بحران اوست
ن 1141 3 - ك 382 16 بحر آن تست : يعنى دريا ز انِ توست . و : بحرانِ : دوم ، مجاهده با نفس . چه بُحران - در طب - مجاهدهء طبيعت است با مرض .
( ( 2002 ) ) دو دهان داريم گويا همچو نى * يك دهان پنهانست در لبهاى وى
ن 1141 5 - ك 382 17
شرح مثنوى — صفحة 368 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري