محمديه است ، واحد است . لهذا فرمود : اَوَّلُ ما خَلَقَ الله رُوحى ، و ايضا نُورى . و ايضاً فرموده ى ائمه است كه نَحْنُ الأوَّلُونَ الآخِرُونَ . اوليت ، به حسب به دو سلسلهء نزوليه ، و آخريت به حسب ختم سلسلهء صعوديه . كه خاتمهء كتاب تكوين ، فاتحهء آن كتاب است پس مدركات آن عقل كل ، مدركات اين عقل كل است .
( ( 1937 ) ) اين سخن پيدا و پنهانست و بس * كه نباشد محرم عنقا مگس
ن 1138 1 - ك 381 18
پنهانست و بس : چه مشكل است عكسيت - چنان كه تحرير كرديم - بلكه اسرار است
( ( 1940 ) ) آن فلان قبه كه در وى مشهدست * پشت او در شهر و در در فدفدست
ن 1138 5 - ك 381 21
قبه : تأويلش تن آدمى .
مشهد : قلب او .
فدفد : به دو فا ، بيابان . و تأويل اين مصراع ، مثل آن است كه :
مرغ دم سوى شهر و سر سوى ده
( ( 1944 ) ) زو كلند آورد و بيل او شاد شاد * كند آن موضع كه تيرش اوفتاد
ن 1138 9 - ك 381 23
كلند : بر وزن كمند ، كلنگ . و اين نسخه اصح است از « تبر آورد » . چه اين به حفر اليق است . و ذكر تبر در آخر بىمناسبت نيست . چه آوردن از آن جهت استظهار بود ، كه شايد به شكستن چوبى حاجت افتد . و :
كند : را جناس محرّف است .
( ( 1955 ) ) بوك بختت بر كند زين كان غطا * اى شه فيروز چنگ و در گشا
ن 1138 21 - ك 381 30
غطا : به غين معجمه ، پرده .
فيروز چنگ : فيروز دست اگر به چيم فارسى بخوانيم . و اگر به جيم عربى بخوانيم ، مظفر در حروب و غزوات . و مىشود به كسر خاء معجمه باشد ، كنايه از فيروز ركاب .
در گشا : يعنى ابو الفتح . و مىشود به زاى معجمه باشد ، قلعه گشا .
( ( 1957 ) ) هر كجا سخته كمانى بود چست * تير داد انداخت و هر سو گنج جست
ن 1138 23 - ك 381 31