منگر به حال : به فتح گاف .
راتبه : يعنى مرتبهء نعمتها از غم و غصّه ، به كمال رسيده ، كه تُعرَفُ الأشياءُ بِأضدادِها ، رونق مه بىشبان تار نيست
( ( 1826 ) ) گر به هر دم نه ات بهار و خرّمى است * همچو چاش گل تنت انبار چيست ؟
ن 1132 20 - ك 379 34
هر دمت : خطاب است به سالك .
خرّمى است : و در بعض نسخ « خرمنى » است . و اين انسب است با چاش كه در فارسى خرمن است . يعنى خرمنى است ، همچون خرمن گل .
تنت انبار چيست : به راء مهمله . يعنى اگر خرمنى ، بلكه خرمنها ندارى ، پس چگونه تنت انبار مملو است . كه در السنهء عرفاست و در متنِ واقع ، چنين است .
( ( 1827 ) ) چاش گل تن ، فكر تو همچون گلاب * منكر گل شد گلاب اينَت عُجاب
ن 1132 21 - ك 379 34
عجاب : يعنى فكرهاى عقلى كه عطر نفحهء ربّانى دارد ، به منزلهء گلاب است كه از گلهاى تن گرفته مىشود . پس گلاب باشد كه فكر است ، و گل نباشد كه تن را چاش گل ندانى ، عجيب است و كاشف از آن است كه فكر ندارى .
( ( 1828 ) ) از كپى خويان كفران كه دريغ * بر نبى خويان نثار مهر و ميغ
ن 1132 22 - ك 379 35
كه دريغ : به كاف عربى ، مخفف كاه . و در بعض نسخ « گل » به گاف فارسى است .
( ( 1830 ) ) با كپى خويان تهتكها چه كرد * با نبى رويان تنسكها چه كرد
ن 1133 2 - ك 379 36
تهتكها : پرده درىها .
تنسكها : عبادتها .
( ( 1831 ) ) در عمارتها سگانند و عقور * در خرابيهاست گنج عزّ و نور
ن 1133 3 - ك 379 36
عقور : گيرنده .
( ( 1832 ) ) گر نبودى اين بزوغ اندر خسوف * گم نكردى راه چندين فيلسوف
ن 1133 4 - ك 379 37
بزوغ : و « فروع » كه در بعض نسخ است ، اظهر است .