تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
گر همه سيمرغ و گر چل مرغ بود هر چه ديدى سايهء سيمرغ بود
( ( 1146 ) ) مرد اوسط مرغ بينست او و بس * غير مرغى مىنبيند پيش و پس
ن 1100 1 - ك 369 32 مرد اوسط : كه واسطهء بين شره و خمود - كه عفت است - دارد ، و قِس باقى اجزاء اربعهء عدالت را .
( ( 1147 ) ) موى آن نورى است پنهان آن مرغ * كه بدان پا بند باشد جان مرغ
ن 1100 2 - ك 369 32 موى آن نورى است : آن موى از اندرون خود او رسته باشد ، كه فرمايد :
( ( 1149 ) ) علم او از جان او جوشد مدام * پيش او نه مستعار آمد نه وام
ن 1100 4 - ك 369 33 علم او از جان او : موى اشارت است به دقت مطالب عاليه . چنان كه صراط را در شرع انور فرموده‌اند كه ادقّ از شَعر است .
( ( 1151 ) ) بد ز رنجوريش خواجه ش بىخبر * كه بَرِ او بُد كساد و بىخطر
ن 1100 9 - ك 369 36 خطر : عظمت است .
( ( 1157 ) ) ماه مىگويد كه اصحابى نجوم * لِلسُّرى قِدوَه وَلِلطَّاغى رُجوم

ن 1100 15 - ك 369 39 للسرى : سيركننده در شب . و به معنى شريف نيز مىشود . قدوه : مقتدا . للطاغى رجوم : و از براى سركش رانندهايند . اشارت است به حديث نبوى كه « أصحابى كَالنُّجُومِ بِايِّهِم اِقتَدَيتُم اهتَدَيتُم » ( 1 ) .

( ( 1166 ) ) تا شوم من خاك پاى آن كسى * كه به باغ لطف تُستش مغرسى
ن 1101 2 - ك 370 2 مغرس : محل غرس نهال .
( ( 1178 ) ) قهر با دشمن بود با دوست نى * دوست كى گردد ببسته گردنى
ن 1101 16 - ك 370 8
هامش
( 1 ) كنوز الحقايق ، ص 13 . .
شرح مثنوى — صفحة 306 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري