( ( 1016 ) ) آن ينابيعُ الحِكَم همچون فرات * از دهان او دوان از بىجهات
ن 1093 12 - ك 367 28
ينابيع الحكم : چشمههاى حكمتها .
( ( 1019 ) ) همچنانك از چشمهء چشم تو نور * او روان كردست بىبخل و فتور
ن 1093 15 - ك 367 29
فتور : سستى .
( ( 1020 ) ) نى ز پيه آن مايه دارد نه ز پوست * روىپوشى كرد در ايجاد دوست
ن 1093 16 - ك 367 30
نى ز پيه : مراد پيه چشم است .
در ايجاد : كه به طريقهء عرفا عليّت تشأَّن است .
( ( 1021 ) ) در خلاى گوش باد جاذبش * مُدرك صدق كلام و كاذبش
ن 1093 17 - ك 367 30
خلاى گوش : تجويف صماخ .
باد جاذبش : روح بخارىاش كه شرط ادراكى است كه در قوه است كه در عصب صماخ است .
( ( 1022 ) ) آن چه با دست اندر آن خورد استخوان * گو پذيرد حرف و صوت قصه خوان
ن 1093 18 - ك 367 31
خورد استخوان : اين صحيح است ، نه « جز استخوان » كه جزء مهموز باشد .
( ( 1023 ) ) استخوان و باد رو پوشست و بس * در دو عالم غير يزدان نيست كس
ن 1093 19 - ك 367 31
استخوان : بدن طبيعى .
و باد : روح بُخارى ، كه در نزد حكماى مشائين و طبيعيين بدنى كه متعلَّقِ نفس است اولا و بالذّات ، همين روح بخارى است ، كه مطيّهء قواى نفس است كه خدم و حشم آنند . و اين بدن طبيعى و اعضاء ، به منزلهء وعاى ضاين و غلافند براى روح بخارى .
و پيش اشراقيين حكما و اهل شرع مطهر و عرفاى شامخين ، جسدى ديگر هست كه قالب مثالى باشد .
غير يزدان : از مقام توحيد است . و استخوان و پوست . . . ، نيز ديده شده . و اگر مفصول از سوابق و بطور مناسب خوانى ، خوانده شود ، اين انسب است .