دم به دم در نزع : زيرا كه عالم به حسب سلسلهء عرضيهء زمانيه آناً فآناً در حركت و تبدّل ، و به حسب سلسلهء طوليه مرتبةً فمرتبةً در تغيّر و استكمال . نمىبينى تعفين در ماده - هر ماده باشد - پيدا مىشود و استعداد مىيابد ، پس فوراً بر آن ، صورتِ حيوانى كرم يا غيره فايض مىشود . چنان كه تا بر زمين ، آب ريخته مىشود ، با مواجههء شمس ، ضوء شمس يا صورتش در آن پيداست . پس همه دم نزع صورت ناقصه - من حيث النقصان - دارند طولًا ، و خلع صورتى و لبس صورتى دارند عرضاً ، به عزرائيل و اعوان او و افاضهء حيات به اسرافيل و انصار او .
( ( 762 ) ) اين سخنها را وصيتها شمر * كه پدر گويد در آن دم با پسر
ن 1080 17 - ك 364 6
اين سخنها : و اين تحقيقات كه ما مىكنيم در دمِ نزع ، همه مثل وصيتهاى مشفقانهء پدر است به فرزند .
( ( 764 ) ) تو بدان نيت نگر در اقربا * تا ز نزع او بسوزد دل ترا
ن 1080 19 - ك 364 7
در اقربا : خويشان معنوى ، يعنى به نظر تكميل روحانى نگر .
( ( 765 ) ) كلّ آتٍ آتٍ آن را نقد دان * دوست را در نزع و اندر فقد دان
ن 1080 20 - ك 364 7
كلّ آت آت : يعنى در تكميل جسمانى بگو هر چه آيد خوش آيد .
( ( 766 ) ) در غرضها اين نظر گردد حجيب * اين غرضها را برون افكن ز جيب
ن 1080 21 - ك 364 8
در غرضها : يعنى غرض دنيوى ، هر گاه حجاب شود و اِظلام كند ، نظرهاى نورانى و نيّت قربت را بيار .
( ( 767 ) ) ور نياز خشك و بر عجزى مايست * دان كه با عاجز گزيده معجزى است
ن 1080 22 - ك 364 8
نياز خشك : بىقصد قربت .
و بر عجزى مايست : كه ما عاجزيم ، بايد قانع باشيم به مقامات دانيه ، نه چنين است . از مراتب قدرتيم . بلى عجزى كه فناست ، مطلوب است .
گزيده معجزى است : يعنى عاجز معجزه مىخواهد . و معجزه يعنى عاجز كننده . پس او به اضطرار مىرود ، نه به قدرت و اختيار . بلكه چون قدرت از داخل نيست نمىرود . چنان كه