هر دو او باشد : آمد به مقام تحقيق ، كه نوشته شد كه آدم حقيقى وجود جامع است صورت و معنى را . و صورت مثالى و برزخى اگر چه مثل دنيوى و طبيعى نيست ، كه چون كاه انداخته شود ، ولى مىشود كه چون سايه غير ملتفتٌ إليه شود .
( ( 3422 ) ) حكمت اين اضداد را با هم ببست * اى قصاب اين گرد ران با گردن است
ن 998 3 - ك 336 37
اين گرد ران با گردن است : يعنى ران گرد را با گردن بايد فروخت .
( ( 3426 ) ) گر تو مىخواهى كه سر را بشكنى * آب را و خاك را بر بر زنى
ن 998 7 - ك 336 40
بر بر زنى : « بر » سينه است ، چو سيمينبر و برسام كه ورم سينه است .
( ( 3428 ) ) حكمتى كه بود حق را ز ازدواج * گشت حاصل از نياز و از لجاج
ن 998 9 - ك 336 41
ازدواج : تركيب و زوج ساختن .
( ( 3429 ) ) باشد آن كه اِزدواجات دگر * لا سَمِعْ اُذْنٌ وَلا عَيْنٌ بَصَر
ن 998 10 - ك 336 42
لا سَمِع اُذْنٌ : نشنيد گوشى .
وَ لا عَيْنٌ بَصَر : و نه چشمى ديده ، مثل ازدواج ماهيّت و وجود ، و ازدواج وجه الله و وجه النفس در وجود خاص و وجوب و امكان و ماده و صورت و قوه و فعل و غير اينها از تركيبات دقيقه .
( ( 3430 ) ) گر شنيدى اذن كى ماندى اُذُن * يا كجا كردى دگر ضبط سخن
ن 998 11 - ك 336 42
كى ماندى اذن : در ازدواج و اتحاد فانى به مفنى .
ضبط سخن : بلكه متفوّه شدى به شطحيات .
( ( 3431 ) ) گر بديدى برف و يخ خورشيد را * از يخى برداشتى اوميد را
ن 998 12 - ك 337 1
گر بديدى : لمؤلفه :
خواهى اگر تو بنگرى پيش رخش فناى خلق
بين بر تاب مهر آب جمله مذاب را