تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢

ديو گويد : جوابِ چون كه . . . پس اينكه زور نكردم دليل است بر اختيار . پس هر گاه ديو كه غلط كار است ، بداند حق را و بگويد * ( « فَلا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ » 14 : 22 ( 1 ) ، آدم كه نُخبهء موجودات و معلِّم ملك است چرا نداند ؟ معذور نيست

( ( 3009 ) ) در خرد جبر از قدر رسواتر است * ز انكه جبرى حسّ خود را منكر است

ن 977 4 - ك 330 12 جبر از قدر : « لا جَبرَ وَلا قَدرَ بَل أمرٌ بَينَ الأمرَينِ » ( 2 ) . زيرا كه چنانچه وجود زيد وجود اوست ، حقيقت وجود حق است . و هر وجود - من حيث الوجود - از صُقع ربوبيّت است و حقيقت صِرف است . و هر صرف ، آن چه سنخ آنست داراست و آن چه غير او و غريب آن است ، مفقود از آن است . پس آن جا كه وجود زيد است ، اوّل وجود خداست . و هر وجود مقيّد ، اوّل مضاف به فاعل است ، و ثانياً مضاف به قابل . پس آن جا كه وجود زيد است ، اثر آن وجود از زيد است . و آن جا كه وجود صرفِ خداست * ( « وَعَنَتِ اَلْوُجُوه لِلْحَيِّ اَلْقَيُّومِ » 20 : 111 ( 3 ) ، آثار هم از خداست .

( ( 3010 ) ) منكر حس نيست آن مرد قدر * فعل حق حسّى نباشد اى پسر

ن 977 5 - ك 330 13 فعل حق حسّى نباشد : چه حسّ محدود و جزئى را مىرسد . و فعل حق نامحدود و وجود منبسط است . كه جبروت و ملكوت و ناسوت و اعيان و اذهان همه را فرا گرفته و عقل و عاقل و اشاره و مُشير و مشارٌ إليه كل را محو كرده ، كه « اَلحَقِيقَةُ كَشفُ سُبُحاتِ الجَلالِ مِن غَيرِ اِشارَةٍ » . و اثر الحقيقة ليس شيئاً على حياله . پس فعل مطلق او ، عقلى هم نباشد . ليكن فعل عبد چون حسّى بود ، همين نفى حسّى فرمود . و مفوّضه را قدرى گويند ، چون نظرش به عالم و عالميان است و اين عالم قدر عينى است ، كه عالم صورت و مقدار است . و قدر از مقدار مأخوذ است . و مفوضه اين مقادير و متقدّرات را مؤثّر دانند . و قول پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم كه « اَلقَدريَّةُ مَجُوسُ هذِه الُامَّةِ » ( 4 ) ، اينها را مىگيرد .

( ( 3011 ) ) منكر فعل خداوند جليل * هست در انكار مدلول دليل
ن 977 6 - ك 330 13
هامش
( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء ابراهيم ، آيهء 22 . .
( 2 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 222 كتاب التوحيد باب الجبر و القدر حديث 10 . .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء طه ، آيهء 111 . .
( 4 ) عوالى اللآلي ، ج 1 ، ص 166 . .