تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
( ( 326 ) ) صورتى كردت درون جسم او * داد در حلمش و را آرام و خو
ن 399 14 - ك 142 39 داد در حلمش و را : يعنى ذره‌اى از حلم و انات حق مىگيرد مادر را . و در بعض نسخ « داد در حلمت » .
( ( 327 ) ) همچو جزو متصل ديد او ترا * متصل را كرد تدبيرش جدا

ن 399 15 - ك 142 40 تدبيرش جدا : يعنى نفس بقوّة الله بدن خود را و بدن جنين ، هر يك را تدبير عليحده مىكند لايق به حال هر يك ، كدخداى قلعهء بدن و ناخداى اين كشتى نفس است . بعضى افعال را فاعل بالطبع است ، و بعضى را فاعل بالقصد و بعضى را فاعل بالرضا . و نسبت به قدرت حق فاعل بالتسخير است . « هُوَ اَلْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِه » 6 : 18 ( 1 ) .

( ( 330 ) ) آن كه مادر آفريد و ضرع و شير * با پدر كردش قرين آن خود مگير
ن 399 18 - ك 142 41 ضرع : پستان .
( ( 331 ) ) اى خداوند اى قديم احسان تو * آن كه دانم و آن كه نى هم آن تو

ن 399 19 - ك 143 1 قديم احسان تو : از اسماء خداست « يا قديم الاحسان » . و مراد از احسان ، معنى مصدرى و مفهوم اضافى نيست ، بلكه وجود ظهورى و فيض مقدّس اوست ، كه در مجرّد مجرّد ، و در جسمانى جسمانى ، و در روحانى روحانى ، و در اعيانى اعيانى و در معانى معانى ، و بذاته منزّه است از اين تعيّنات و تكثرات ، « وَما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ » 54 : 50 ( 2 ) . و به تبعيّت قوابل مستفيضه به اين اوصاف متّصف مىشود . پس محسن اليه حادث است ، و در دثور و زوال است ، ولى احسان او و فيض او قديم است .

( ( 335 ) ) آب آتش خور زمين بگرفته بود * موج او مر اوج كُه را مىربود
ن 400 1 - ك 143 3 آب آتش خور : حكماى الهيين در اين مسئله كه غلبه احد عناصر باشد بر كلّ مواليد به حيثيتى كه همه غرق شوند يا به نحوى ديگر همه هلاك شوند ، گويند در سنّت او كه جود و احسان است ممتنع است . پس چگونه اين مىشود ؟ و ديگر ، چون فيض او انقطاع ندارد اصلا ، اگر اين
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء انعام آيهء 18 . .
( 2 ) قرآن كريم سورهء قمر آيهء 50 . .
شرح مثنوى — صفحة 24 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري