تريد : به تاء مثناة فوق آب گوشت يا شير و مانند اين كه نان ريزه كنند در ميان آن و به مثلثة معرب آن است .
( ( 300 ) ) بر در آن صومعهء عيسى صباح * تا بدم اوشان رهاند از جناح
ن 398 10 - ك 142 25
جناح : فى القاموس : « و الجناح السوداء ، و جنح الليل الطائفة منه . » يا رهاند از امراض . و كلمهء از تعليلى باشد . يعنى به علت پر دادن و جناح سلامتى .
( ( 302 ) ) جوق جوقى مبتلا ديدى نزار * شسته بر در در اميد و انتظار
ن 398 12 - ك 142 26
جوق : به فتح جيم ، لغت عربى است به معنى جماعت .
( ( 305 ) ) جملگان چون اشتران بسته پاى * كه گشايى زانوى ايشان به راى
ن 398 15 - ك 142 27
راى : در فارسى به معنى راه و جاده ، و در عربى به معنى فكر و اعتقاد . و مناسب اين مقام نيست به اين معنى .
( ( 306 ) ) خوش دوان و شادمانه سوى خان * از دعاى او شدندى پا روان
ن 398 16 - ك 142 28
خان : خانه و سرا .
( ( 323 ) ) حق تعالى فخر آورد از وفا * گفت من اوفى بعهد عندنا
ن 399 11 - ك 142 37
گفت من اوفى : آيه اين است : « و من اوفى به عهده من الله - قرآن كريم سوره توبه آيه 111 » . يعنى كيست وفا كننده تر به عهدش از خداى تعالى .
( ( 325 ) ) حق مادر بعد از آن شد كان كريم * كرد او را از جنين تو غريم
ن 399 13 - ك 142 39
غريم : قرض دهنده و قرض دار . ضد است . و هر دو معنى اينجا مناسب است . اما قرض دهنده ، چون مادر حقوقى دارد ، به قرض دهنده مىماند . و اما قرض دار ، چون متعهد تربيت طفل است ، بر او لازم شده حقوق تربيت . ولى همه بعد از حقوق كبريايى است . زيرا كه او ممسوس مىكند مادر را به اظلال صفات خود . و او را مظهر اسمائه : الرب ، الكفيل ، المقيت ، الحافظ و غيرها مىگرداند .