تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
( ( 40 ) ) اندر آن بوديم كان شخص از عسس * راند اندر باغ از خوفى فرس
ن 628 4 - ك 216 23 اندر آن بوديم كان شخص از عسس : جمع عاس ، اسم فاعل از عس . يعنى مير شب .
( ( 43 ) ) جز يكى لُقْيِه كه اول از قضا * بر وى افتاد و شد او را دل ربا
ن 628 7 - ك 216 24 لقيه : به ضم اللام ، مصدر لقى ، كاللقاء و اللقيا .
( ( 46 ) ) عاشق هر پيشه اى و مطلبى * حق بيالود اول كارش لبى

ن 628 10 - ك 216 26 حق بيالود : چون از محالات است طالب مجهول مطلق بودن ، و از محالات است تحصيلِ حاصل ، پس بايد مطلوب از وجهى حاصل باشد و از وجهى غيرِ حاصل . تا از وجه حاصل ، جلوه كند بر طالب و بربايد او را ، و از وجه غيرِ حاصل ، طالب در تكاپو افتد ، كه مطلوب را به نحو كمال برسد . و بند نهادن ( 1 ) و در بستن ( 2 ) به جهت استعداد يافتن و قدر دانستن است . چنانچه فرموده است كه :

فرقت از قهرش اگر آبستن است بهر قدر وصل او دانستن است
وَ الْمُنْساقُ بِالتَّعَب اَلَذَّ مِنَ الْمُنْساق بِلا تَعَب . و ديگر ، به جهت بىنيازى مطلوب حقيقى است .
( ( 48 ) ) چون در افكندش به جست و جوى كار * بعد از آن در بست كه كابين بيار
ن 628 12 - ك 216 27 كابين : فارسى . مهر زوجه .
( ( 49 ) ) هم بر آن بو مىتنند و مىروند * هر دمى راجىّ و آيس مىشوند
ن 628 13 - ك 216 27 راجى : اسم فاعل الرجاء . و آيس : اسم فاعل . الاياس اى القنوط . كاليئوس ، مِنَ الْيأس .
( ( 51 ) ) باز در بستندش و آن در پرست * بر همان اوميد آتش پا شدست
ن 628 15 - ك 216 28 آتش پا : كنايه از سرعت حركت است . چون آتش فعل و آتش دست و آتش زبان .
هامش
( 1 )چون بدان آسيب در جست آمدند پيش پاشان مىنهد هر روز بندن 628 11 - ك .
( 2 ) اشاره به شعر بعد است كه شرح آن ذيلًا آمده است . .