مىشوند بسوى بهشت به زنجيرها و به جبر و اكراه يعنى به اَيْمان كه عين بهشت بود كشانده مىشدند بلكه ايمان عيانى و حقى جنّة الصفات و جنة لقاء الذات است .
( ( 4482 ) ) ما هزاران مرد شير الپ ارسلان * با دو سه عريان سست نيم جان
ن 605 6 - ك 209 25
الپ ارسلان : به تركى شير جنگى و به سكون لام الب است .
( ( 4488 ) ) اين دعا بسيار كرديم و صلات * پيش لات و پيش عزّى و منات
ن 605 16 - ك 209 31
منات : اين سه لفظ اسماء بتان است .
( ( 4500 ) ) گر تو مشك و عنبرى را بشكنى * عالمى از فيح ريحان پر كنى
ن 606 6 - ك 209 37
فيح : و در بعض نسخ فوح و هر دو به فتح فا مصدر فاحَ الْمُسْك اى انْتَشَرَتْ رايِحَتُه .
( ( 4505 ) ) بنگر آخر چون كه وا گرديد تفت * بر قريظه و بر نضير از وى چه رفت
ن 606 15 - ك 210 6
قريظه : طايفهء از يهود .
نضير : قبيلهء از يهود خيبر .
تفسير اين خبر كه مصطفى عليه السلام فرمود لا تُفَضِّلونى عَلى يونس بن مَتّى
[ 221 ] عنوان شعر ن ندارد - ك 210 10 لا تفضّلونى على يونس بن متّى : فانّ معراجى الى السماء و معراجه الى الماء .
( ( 4512 ) ) گفت پيغمبر كه معراج مرا * نيست بر معراج يونس اجتبا
ن 607 3 - ك 210 11
اجتبا : بر گزيدگى .
( ( 4526 ) ) اين بمنگيدند در زير زبان * آن اسيران با هم اندر بحث آن
ن 607 17 - ك 210 19
منگيدن : به كاف فارسى به وزن رنجيدن ، آهسته در زير لب سخن گفتن از روى قهر و غضب .
( ( 4530 ) ) آن شياطين بر عنان آسمان * نشنوند آن سِرّ لوح غيب دان
ن 607 22 - ك 210 21
عنان آسمان : آن چه ظاهر است از آسمان در نظر ناظر .
[ 221 ] حلية الاولياء ، ج 5 ، ص 57 : لا ينبغى لأحد ان يقول انا خير من يونس بن متّى .