تبوراك : به تقديم تاء مثناة فوق بر باء موحده طبلكى كه زارعان به جهت ترسانيدن جانوران بزنند .
كِفل : به كسر كاف ضعف به كسر ضاد و نصيب .
( ( 4098 ) ) عاشقم من كشتهء قربان لا * جان من نوبتگه طبل بلا
ن 586 5 - ك 203 13
نوبتگه : نوبت نقاره نوبتى نقاره چى .
( ( 4103 ) ) گفت پيغمبر كه جادَ فى السَّلَف * بِالْعَطِيَّه مَنْ تَيَقَّنْ بِالْخَلَف
ن 586 10 - ك 203 15
جاد : يعنى جود مىكند در پيش به بذل جان و مال در راه خدا كسى كه يقين دارد به عاقبت امر كه روح باقى است به بقاء الله تعالى .
( ( 4106 ) ) زر در انبانها نشسته منتظر * تا كه سود آيد بذل آيد مصر
ن 586 13 - ك 203 17
مصر : اصرار كننده و ثابت بر بذل زر .
( ( 4109 ) ) همچنين علم و هنرها و حرف * چون بديد افزون از آنها در شرف
ن 586 16 - ك 203 18
حرف : جمع حرفه به معنى كسب و پيشه .
بديد : در هر دو جا مثبت است نه منفى و كلمهء « است » رابطهء مقدر است .
( ( 4110 ) ) تا به از جان نيست جان باشد عزيز * چون به آمد نام جان شد چيز ليز
ن - ك 203 19 چيز : به چيم فارسى .
و ليز : از اتباع است يعنى متاع قليل و بضاعت مزجات .
( ( 4111 ) ) لعبت مرده بود جان طفل را * تا نگشت او در بزرگى طفل را
ن 586 18 - ك 203 19
لعبت : و لعبته عروسك لتكى كه دختران كودك سازند .
تا نگشت او در بزرگى : ايهام دارد به اينكه تا متصل نشد به شخص بزرگى .
طفل را : طفل راى پس ايطا نيست .
( ( 4112 ) ) اين تصور وين تخيل لعبتست * تا تو طفلى پس بدانت حاجتست
ن 586 19 - ك 203 20