تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
خود فاعل بالطبعاند و حيات و علم و اراده ندارند چه اختيار با تفاوت مراتبش در مختارين آن است كه فعل مسبوق باشد به مبادى اربعه كه حيات و علم و اراده و قدرت باشد و عدم دوام فعل در آن معتبر نيست و اگر توقيت باشد به جهت ديگر است نه از جهت تحقّق اختيار و آن معنى در فلك محقّق است بلكه مراد مسخريّت و مقهوريّت فلك است كه لا سبيل له الَّا الطاعة و الامتثال و لا يريد الَّا ما اراد الله بلكه به نظرى اشمخ كلّ مختارند چه ظلّ المختار مختار و ليس فى الدار غير المختار ديّار .
( ( 3290 ) ) تيغ در دستش نه از عجزش مكن * تا كه غازى گردد او يا راه زن
ن - ك 190 13 نه از عجزش : به نون يعنى از روى اختيار نه از عجز يا بهتر از عجز كه به باء موحده و اظهار هاء باشد . مكن : به فتح ميم و كاف و اينها اضرابست از سابق كه عجز بهتر و قدرت و اختيار ناسزاوار است وحى شده كه كمال حقيقى در اختيار است و با اختيار ترك مشتهيات كمال و تماميّت است پس بتواند بكشد ولى نكشد مظلوم را كمال است . تا كه غازى : يعنى تا عاقبت چه شود پس تاى غايت نيست بلكه مثل لام عاقبت است در قول حق تعالى « فَالْتَقَطَه آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَناً » 28 : 8 . ( 1 )
( ( 3293 ) ) ز آن كه مؤمن خورد بگزيده نبات * تا چو نحلى گشت ريق او حيات
ن 546 10 - ك 190 15 نحل : زنبور عسل . ريق : آب دهن .
( ( 3294 ) ) باز كافر خورد شربت از صديد * هم ز قوتش زهر شد دورى پديد
ن 546 11 - ك 190 15 صديد : آب گرم جوشان و نيز چرك و خون و جراحت .
( ( 3295 ) ) اهل الهام خدا عين الحيات * اهل تسويل هو اسمّ الممات
ن 546 12 - ك 190 16 تسويل هوا : و نفس مُسَوِّلَه تزيينات ز خارف دنيا .
( ( 3297 ) ) جمله رندان چون كه در زندان بوند * متّقىّ و زاهد و حق خوان شوند
ن 546 14 - ك 190 17
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء قصص آيهء 8 . .