ملكوتى است . و بايد دانست كه مراد از سبق ارواح نه اين است كه آنها بطور كثرت و جزييت مثل بودن آنها در عالم دنيا وجود در عالم امر و مرتبهء علم داشتند ، چه مناط اين گونه كثرت در اينها ابدان است و در آن نشاهء تجرد هنوز ابدان نبود و حجاب زمان و مكان مطوى بود كه * ( اَلسَّمواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِه 39 : 67 ( 1 ) بلكه چون ميانهء عقول كليه و نفوس كليه بينونت نيست بلكه در مراتب وجود - سيّما مراتب طوليه ، چنان كه گذشت - بودنِ عقول كليه در آن مراتب ، بودن نفوس است به طور اتحاد و يگانگى در آن مراتب . و همچنين وجود علمى سنخ وجود معلومى است و وجود حقيقت شيئى در مرتبه و نشاهء وجود رقيقهء آن شىء است و چون به طور وحدت بودند اين است كه نشاهء معنى مقام تصالح الأضداد است و اين نشاهء عالم تضاد است كما قال الله تعالى : * ( اِهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ 2 : 36 ( 2 )
ن 46 6 - ك 21 26 گفت الخلق : اشارت است به حديث نبوى كه : اَلخَلقُ عِيالُ الله فَاَحَبُّ الخَلقِ اِلَى الله مَن اَحسَنَ اِلى عِيالِه . ( 3 ) و در حديث قدسى است كه اَلفُقَراءُ عِيالى . ( 4 )