امتثال و استكمالند . * ( أَلا إِلَى الله تَصِيرُ اَلأُمُورُ ) * 42 : 53 . ( 1 ) و مىشود كه مراد نفس رحمانى باشد كه مىآيد از جانب يمين يعنى عالم مجردات صرفه و عقول كلَّيه كه نفوس را تكميل مىكنند تا رفته رفته عقل كلَّى مىشوند .
ن 43 20 - ك 20 24 تا إليه يصعد : اشارت است به كريمهء * ( إِلَيْه يَصْعَدُ اَلْكَلِمُ اَلطَّيِّبُ وَاَلْعَمَلُ اَلصَّالِحُ يَرْفَعُه 35 : 10 ( 2 ) يعنى به سوى حق تعالى بالا مىروند كلمات پاكيزه و عملهاى نيكو بالا مىبرد آن كلمات را . ظاهر كلمهء طيبه كلمهء توحيد است و باطن او نفس نطقيهء قدسيه است . و در كلام خدا و خلفاى خدا كلمه بر نفس ناطقه بسيار اطلاق شده بلكه بر وجودات خاصه از آن جهت كه اينها مُعرِبَند از ضميرى كه وجود مكنون مصون حضرت غيب الغيوب است ، خصوص انسان كامل كه كلمهء اتمّ و اسم اعظم است و اِعراب از همهء اسما و صفات ذاتيه كند . قال تعالى * ( بِكَلِمَةٍ مِنْه اِسْمُه اَلْمَسِيحُ 3 : 45 . ( 3 ) و عن الائمة : نَحنُ الكَلِماتُ التّامّاتُ وَالأَسماءُ الحُسنى . ( 4 ) و الطيب اشارت است به تجرد فطرى و كسبى به علوم و معارف . و عمل صالح كه موجب رفع اوست ملكهء عدالت است . و بعض مفسرين ارجاع مىكند ضمير مستتر يرفع را به كلم و طيب را به عالم تفسير مىكند و ضمير بارز را ارجاع مىكند به عمل . پس دلالت مىكند بر اينكه شرف عمل به علم و معرفت است . صاعداً منّا : در حالتى كه صعود كند از ما به سوى مرتبه اى كه خدا داناست .
ن 44 1 - ك 20 25 ثمّ يأتينا : پس مىآيد ما را مكافات معالى و مكارم اخلاق به اضعاف آنها از رحمت حق ، به مقتضاى : * ( مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَه عَشْرُ أَمْثالِها 6 : 160 . ( 5 ) اين اگر معال ( به عين مهمله باشد ) . و اگر « مقال » باشد ( به قاف ) كه در بعض نسخ است ، واضح است .