( ( 462 ) ) پيش او در وقت و ساعت هر امير * جان بدادى گر به دو گفتى كه مير
ن 23 14 - ك 12 10
كه مير : از باب محتمل الوجهين است كه در علم بديع او را توجيه گويند . چه مىشود كه مخفف امير باشد و مىشود كه امر از مردن باشد .
چون زبون كرد آن جهودك جمله را
فتنه اى انگيخت از مكر و دها
ن ندارد - ك 12 11
دها : فكر و جودت رأى ، و دهار كه در فارسى علم و فضل است .
( ( 467 ) ) در يكى گفته كه جوع و جود تو * شرك باشد از تو با معبود تو
ن 23 20 - ك 12 14
شرك باشد : شرك نباشد هر گاه عامل خود را در ميان نبيند و عمل بحول الله و قوّته بجا آورد .
( ( 469 ) ) در يكى گفته كه واجب خدمت است * ور نه انديشهء توكل تهمت است
ن 23 22 - ك 12 15
تهمت است : چه واگذاردن امر خود را به او ياد از اين مىدهد كه امرى دارد ، و حال آن كه عبد مالك امرى نيست . و اينها و امثال اينها از وجهى صحيح و از وجهى ناصحيح است . ناقد خبير داناست .
( ( 473 ) ) قدرت خود بين كه اين قدرت از اوست * قدرت تو نعمت او دان كه هوست
ن 24 4 - ك 12 17
كه اين قدرت از اوست : بلى خود هم از اوست . به خود آ
( ( 474 ) ) در يكى گفته كزين دو بر گذر * بت بود هر چه بگنجد در نظر
ن 24 5 - ك 12 18
بت بود : كما قال مولى المتقين : كُلُّما شَغَلَكَ عَنِ الحَقِّ صَنَمُكَ . ( 1 )
( ( 475 ) ) در يكى گفته مكش اين شمع را * كاين نظر چون شمع آمد جمع را
ن 24 6 - ك 12 18
كاين نظر : يعنى وحدت در كثرت و خلوت در انجمن مطلوب است .
( ( 481 ) ) بر تو آسان كرد و خوش آن را بگير * خويشتن را در ميفكن در زحير
ن 24 12 - ك 12 22
زحير : رنج يعنى اَلطُّرُقُ اِلىَ الله بِعَدَدِ أنفاسِ الخَلائِقِ .
( ( 485 ) ) در يكى گفته مسير آن بود * كه حيات دل غذاى جان بود
ن 24 16 - ك 12 24
كه حيات دل غذاى جان بود : يعنى تفصيل داده و به تفرقه قايل شده ميان معقولات روحانيه و
هامش
( 1 ) منبع يافت نشد . .