ن 339 13 - ك ندارد ثم ارجع بصر : اشارت است به كريمهء * ( فَارْجِعِ اَلْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ ثُمَّ اِرْجِعِ اَلْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ 67 : 3 - 4 ( 2 ) . يعنى بر گردان بصر خود را به سوى آسمان ، آيا مىبينى در آن انشقاقى و نقصى ؟ پس باز بگردان بصر را دوباره .
ن 339 16 - ك 124 22 پس زمين تيره : يعنى هر گاه در نظر و تفكر در آسمان امر به تكرار نظر فرموده ، با آن كه در باب آيت بودن صفات حق به نهايت ظهور است ، كما قال : * ( زَيَّنَّاها لِلنَّاظِرِينَ 15 : 16 ( 3 ) و ايضاً * ( إِنَّا زَيَّنَّا اَلسَّماءَ اَلدُّنْيا بِزِينَةٍ اَلْكَواكِبِ 37 : 6 ( 4 ) ، كه مظهر نوريت حق و ربوبيت حق ، و به حسب وجود و اوضاع ثوابتش با يكديگر مظهر ثبات و ديمومت حق است ، كه اين ديمومت را به مدارك باطنهء جزئيه نمىتوانى برسى . جلّ جلال صانعه و مبدعه الازلى الابدى عن الاكتناه . پس چگونه زمين با نقص و تيرگى ، نظر و اعتبار مرةً بعد اولى و كرّة بعد اخرى نخواهد ؟ و بايد دانست كه ظاهر آسمان بهتر از ظاهر زمين است ، و ليكن باطن زمين به از باطن آسمان است . زيرا كه از باطن زمين قائم مىشود نفوس كلَّيهء الهيه نبويّه و ولويه ، كه اسم اعظم و كلمهء اتمّ حقند ، و جامع الجوامع كلمهء محمديهء خاتم است ، كما قال : اُوتيتُ جَوامِعَ الكَلِمِ ( 5 ) . و باطن آسمان ، نفوس جزئيهء منطبعه است ، كه به جاى حس مشترك و خيال انسان كامل است و نفس كلَّيه هم دارد . ولى در كلَّيت انسان كامل حقيقى نمىرسد . و قُلتُ :