پس اين بيت از باب صنعت بديعيه است كه آن را « مذهب الكلامى » گويند . كه من عبدم ، و عبد مؤمن دلش بيت الله است . و مثل اين مقالات است ، فرموده ى خواجه عبد الله انصارى كه :
كعبه بنا كردهء خليل است ، و دل بنا كردهء جليل است ، و نيز « از وقتى كه كعبه را بنا كرده يك بار پا در آن جا نگذاشته ، و تا خانهء دل آدم حقيقى را بنا كرده پا بيرون نگذاشته ، ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا ؟ أينَ التُّرابُ وَرَبُّ الأربابُ ؟ » .
( ( 2256 ) ) اى خجسته رنج و بيمارى و تب * اى مبارك درد و بيدارىّ شب
ن 306 12 - ك 113 38
[ تمام بيت ] : مناسب اين است آن چه گفته شده :
به بستر افتم و مردن كنم بهانهء خويش
بدين بهانه مگر آرمت به خانهء خويش
و ايضاً :
بيمارى من چون سبب پرسش او شد
مىميرم از اين غم كه چرا بهترم امروز
( ( 2260 ) ) زين شكست آن رحم شاهان جوش كرد * دوزخ از تهديد من خاموش كرد
ن 306 16 - ك 113 40
رحم شاهان : چه متخلَّق به اخلاق خدايند ، و خدا فرموده : أَنَا عِندَ المُنكَسِرَةِ قُلُوُبُهُم لِاءجلى ( 1 )
( ( 2264 ) ) آن بهاران مضمرست اندر خزان * پر بهار است آن خزان مگريز از آن
ن 306 20 - ك 113 42
مگريز از آن : پا « خزان » جناس مضارع دارد ، و خزان با بهار طباق . و در بعض نسخ ، بدلِ « پر بهار » ، « در بهار است » ، غلط است .
( ( 2265 ) ) همره غم باش به وحشت بساز * مىطلب در مرگ خود عمر دراز
ن 306 21 - ك 113 42 مىطلب : قال النَّبىّ ( ص ) : مُوتُوا قَبلَ أن تَمُوتُوا ( 2 ) . و قال افلاطون : مُت بِالإرادَةِ تُحيى بِالطَّبيعَةِ .
( ( 2269 ) ) گفت امّت مشورت با كى كنيم * انبيا گفتند با عقل اميم
ن 307 3 - ك 114 2
اميم : از « ام » باشد ، چه عقل كليّت و حيطت دارد . يا امام باشد .
( ( 2272 ) ) نفس خود را زن شناس از زن بتر * ز انكه زن جزو است نفست كل شر
ن 307 6 - ك 114 2
زن جزو است : تلميح است به آن كه حوّا از ضلع آدم مخلوق شده است .
هامش
( 1 ) شرح تعرف ، ج 3 ، ص 127 . .
( 2 ) لؤلؤ مرصوع 94 . .