ليكن هر يك جايى دارد ، به چند وجه : يكى آن كه نيّت صفت روح است و عمل صفت تن و نسبت صفتين در تفاضل نسبت موصوفين است . و دوم آن كه تكرّر نيّت باعث حصول ملكه مىشود ، كه مقصود بالذات آن است و بقاء دارد ، نه نفس عمل كه داثر و زايل است و مقصود بالعرض است . و سوم آن كه عمل متشابه و نيّت محكم است . و چهارم آن كه نيّت مراتب مترقّيه دارد ، و عمل به سبب آن تفاصلى مىگيرد نه بذات خود ، چنان كه مدلول اِنَّما الاعَمالُ بِالنِّيَّاتِ ( 1 ) بود ، بلكه به يك طور است و جمودى دارد ، مثل آن كه روزه مىگيرى ، مرتبه اى به جهت حصول صفاى قلب ، و مرتبه اى به جهت با خبرى از حال بطون غَرثى و اكبادِ حَرّى ، و مرتبه اى به جهت تخلق به اخلاق صمد لا يطعم . و صدقه مىدهى مرتبه اى به جهت بركت مال و مرتبه اى به جهت امر تكليفى ، و مرتبه اى به جهت رفع رذيلت بخل و مرتبه اى به جهت تخلق به اخلاق جوادِ كريم ، و همچنين .
ن ندارد - ك 113 32 گفت يا عبدى مرا هفتاد بار : حديث است كه : اَلعُبُوديَّةُ جَوهَرةٌ كُنهُها الرُّبُوبِيَّةِ ( 2 ) . چه بنده آن چه دارد از مولى است ، كه : « العبد لا يملكِ شيئاً » - كما قرّر فى الفقه . پس وجود و صفات و افعال همه از حق است . و « يا عبدى » ، تلميح است به حديث : لا يَسَعُنِى أرضى وَلا سَمائى وَلكن يَسَعُنىِ قَلبُ عَبدىِ المُؤمِنُ ( 3 ) .