( ( 2168 ) ) يك فقيه و يك شريف و صوفيى * هر يكى شوخى بدى لايوفيىِ
ن 302 7 - ك 112 21
يوفى : به معنى هرزه گو نوشتهاند . و گويا لغت مستحدث باشد . و در بعض نسخ : « لا يوفى » ثبت است ، كه از باب اوفوا بالعقود است كه گذشت با تغييرى در مصراع .
( ( 2178 ) ) چون بيايد مر و را پنبه كنيد * هفتهء بر باغ و داغ من زنيد
ن 302 17 - ك 112 26
پنبه كنيد : پنبه كردن كنايه از گريزانيدن و محو نمودن .
( ( 2180 ) ) وسوسه كرد و مر ايشان را فريفت * آه كز ياران نمىبايد شكيفت
ن 302 19 - ك 112 27
نمىبايد شكيفت : نمىبايد صبر و آرام گرفت .
( ( 2191 ) ) بر در خانه بگو قيماز را * تا بيارد آن رقاق و قاز را
ن 303 8 - ك 112 33
قيماز : اسم شخص است .
رقاق : نان رقيق .
( ( 2195 ) ) خويشتن را بر على و بر نبى * بسته است و در زمانه بس غبى
ن 303 12 - ك 112 35
غبى : كُند فهم .
مر مرا دادى بدين صاحب غرض
احمقى كردى ترا بئس العوض
ن ندارد - ك 112 42
بئس العوض : يعنى بد عوضى و بدلى گرفتى از من .
( ( 2210 ) ) اين چنين رخصت بخواندى در وسيط * يا بدست اين مسئله اندر محيط
ن 304 5 - ك 113 2
وسيط و محيط : دو نامند براى دو كتاب در فقه .
( ( 2212 ) ) در عيادت شد رسول بىنديد * آن صحابى را به حال نزع ديد
ن 304 9 - ك 113 7
[ تمام بيت ] : اين بيت به اين نحو صحيح است كه در بسيارى از نسخ است . نه به آن طور كه در بعض نسخ است كه :
چون عيادت رفت پيغمبر نديد
آن صحابى را كه در نزعى رسيد
چه ، مناقض مىشود با ما بعد .
نيت مؤمن بود به از عمل
اين چنين فرمود سلطان دول
ن ندارد - ك 113 18 نيت مؤمن : اشارت است به حديث كه : نِيَّةُ المُؤمِنِ خَيرٌ مِن عَمَلِه ( 1 ) يعنى هر دو بايد بشود ،
هامش
( 1 ) مستدرك الوسائل ، ج 1 ، ص 91 . .