تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
( ( 1745 ) ) لم يلد لم يولد او را لايق است * والد و مولود را او خالق است
ن 282 3 - ك 106 6 لم يلد لم يولد : اگر چه والد و مولود صريحاً نگذشت ، ليكن لازم آن احكام جسمانيه بود . و ديگر تغذيه و مثل آن توليد است . و چون تكوينها توليد است ، حكماً « عناصر » را امّهات ، و « مركبات » را مواليد ، و « افلاك » را آباء گويند .
( ( 1746 ) ) هر چه جسم آمد ولادت وصف اوست * هر چه مولودست او ز اين سوى جوست
ن 282 4 - ك 106 7 ز اين سوى جوست : جوى ، عالم مثال و برزخ است ، كه آن طرف اين جوى عالم مجردات و عالم امر است ، و اين طرف عالم طبيعى و عالم خلق و توليد در عالم طبيعى است ، اگر چه در افلاك طبيعى باشد . و توليد اگر چه مثل امور حادثه باشد ، چون تصورات جزئيه و اشواق و اوضاع .
( ( 1747 ) ) ز انكه از كون و فساد است و مهين * حادث است و محدثى خواهد يقين
ن 282 5 - ك 106 7 مهين : يعنى جسم طبيعى از كون و فساد ، خوار و ذليل است و حادث و متغيّر است آناً فآناً .
( ( 1752 ) ) تا توانى پا منه اندر فراق * ابغض الاشياء عندى الطلاق

ن 282 11 - ك 106 11 ابغض الاشياء : در حديث است كه ما خَلَقَ الله شَيئاً عَلى وَجه الأَرضِ اَحَبَّ مِنَ العِتاقِ وَلا خَلَقَ شَيئاً عَلى وَجه الأَرضِ أبغَضَ مِنَ الطَّلاقِ ( 1 ) . يعنى خلق نكرده خداى تعالى چيزى بر روى زمين محبوبتر از آزاد كردن ، و خلق نفرموده چيزى مكروه تر از طلاق ، كه فراق است .

( ( 1753 ) ) هر كسى را سيرتى بنهاده ام * هر كسى را اصطلاحى داده ام
ن 282 12 - ك 106 11 سيرت : خوى و خصلت .
( ( 1756 ) ) من نكردم امر تا سودى كنم * بلك تا بر بندگان جودى كنم
ن 282 15 - ك 106 14 جودى كنم : چه جودى ؟ جودِ مشاهدهء جمال و جلال حق به عين اليقين و حق اليقين .
( ( 1757 ) ) هنديان را اصطلاح هند مدح * سنديان را اصطلاح سند مدح
ن 282 16 - ك 106 14 هنديان را : چه در دلالت ، علم به وضع شرط است . پس الفاظ هنديّه وجودات لفظيهء دالَّه است براى هندى ، نه براى سِندى ، و بالعكس . تا مىرسد به جايى كه اوضاعى را كه در ميانهء قواى قرار مىدهند ، وجوداتى دالَّه است بر وجوداتى مدلوله ، چه شامخه و چه غير شامخه ، چون كلماتى است مدح يا ذمّ .
هامش
( 1 ) قريب به اين مضمون : كنز العمال ج 27870 . .