ن 281 8 - ك 105 33 فشار : اول به شين معجمه ، به معنى كلام ياوه ، و در لغت فارسى نديدهام . و در قاموس مذكور است كه و الفشار الذى يستعمله العامّة بمعنى الهذيان ليس من كلام العرب . و مىشود به سين مهمله ، مخفّف افسار بخوانيم ، و كنايه باشد از أنعام كه * ( أُولئِكَ كَالأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ اَلْغافِلُونَ 7 : 179 ( 1 ) .
ن 281 18 - ك 106 3 انّى مرضت لم تعد : به ضم عين . اشارت است به آن چه در حديث است كه خدا فرمود : يا مُوسى إنّى مَرِضتُ فَلَم تَعُدنى ( 2 ) . اى موسى من بيمار شدم و عيادت نكردى مرا . پس معلوم شد كه بندهء خدايى در گوشه اى بيمار بوده و موسى - عليه السلام - او را عيادت نكرده
ن 282 2 - ك 106 6 آلايش است : چه حاجتمندى است ، و او بىنياز است . چگونه حاجت به قوا و به دست و پا داشته باشد و حال آن كه مشيّت او نافذه و علم او فعلى ، يعنى منشأ وجود معلوم است ، نه انفعالى ، و بعد از وجود معلوم . بلكه بندهء خاص خدا بايد در استكمال به جايى برسد كه از تن و قواى تن غنى شود و به مقام تخلَّق و تحقّق برسد ، و صورت ، مثلِ ظلّ باشد براى ذى ظلّ ، نه به نحو حاجت . و از اين مقام است اثبات صفات تشبيهيه براى حق ، مثل تردّد و تأسّف . مثل قول حق تعالى : * ( فَلَمَّا آسَفُونا اِنْتَقَمْنا مِنْهُمْ 43 : 55 ( 3 ) ، و مانند اينها ، با محافظت تنزيه و غناى او . چنان كه مرض بندهء خاص را مرض خود شمرده ، تردّد عزرائيل را تردّد خود ، و تأسف موسى - عليه السلام - را تأسف خود شمرده .