تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
( ( 1691 ) ) خواجه خير است اين دوادو چيستت ؟ * گم شده اينجا كه دارى كيستت ؟
ن 279 14 - ك 105 8 خواجه : منادى است ، به حذف حرف ندا . دوادو : الفى كه ميان دو كلمهء متجانسه آرند ، « الف ملابست » گويند ، چون خندا خند و پيشا پيش .
( ( 1693 ) ) گر بگويم نك نشانم فوت شد * چون نشان شد فوت وقت موت شد
ن 279 16 - ك 105 9 وقت موت شد : چه نشان وصل كه فوت شود دالّ بر فراق است كه عاشق را بدتر از مرگ است .
لَو لا مُفارِقَةُ الاحبابِ ما وَجَدَت لَها المَنايا إلى أرواحِنا سُبلًا
و ايهام دارد به آن كه نشانه‌ها و اسم و رسم كه فوت شد ، فناست . و نقيض معنى اول مىشود ، چه ، فنا قرة العين عارفان است .
( ( 1697 ) ) چون طلب كردى به جد آمد نظر * جد خطا نكند چنين آمد خبر

ن 279 20 - ك 105 11 چنين آمد خبر : يعنى در حديث آمد كه مَن طَلَبَ شَيئاً وَجَدَّ وَجَدَ ( 1 ) . كسى كه جويا شود چيزى را و جدّ و جهد كند مىيابد آن را .

( ( 1698 ) ) ناگهان آمد سوارى نيك بخت * پس گرفت اندر كنارت سخت سخت

ن 279 21 - ك 105 11 سوارى نيك بخت : انسان كامل است كه آيهء كبراى حق و اسم اعظم اوست و او را كه ديد خَرَّ مَغشِيَّاً عَلَيه ( 2 ) شد .

( ( 1699 ) ) تو شدى بىهوش و افتادى به طاق * بىخبر گفت اينست سالوس و نفاق
ن 279 22 - ك 105 12 بىخبر گفت اينست : با سكتهء مليحه . يعنى كسى كه بىخبر است از عشق ، آن مغشىٌ عليه و جلالت و جمال آن سوار كه بر او جلوه كرد ، گفت . . .
( ( 1701 ) ) اين نشان در حق او باشد كه ديد * آن دگر را كى نشان آيد پديد
ن 280 2 - ك 105 13 كه ديد : در آينهء وجود آن سوار شاهد ازلى را .
( ( 1702 ) ) هر زمان كز وى نشانى مىرسد * شخص را جانى به جانى مىرسد

ن 280 3 - ك 105 13 هر زمان كز وى نشانى مىرسد : يعنى آيات كبريات ، كه انبياء و اولياءاند . قال تعالى ما نَنسَخ مِن آيَةٍ أو نُنسِها نَأتِ بِخَيرٍ مِنها أو مِثلِها ( 3 ) . حضرت ختمى ( ص ) فرمود : مَن رَآنى فَقَد رَأى .

هامش
( 1 ) مجمع الامثال ميدانى ، ص 640 . .
( 2 ) اقتباس از قرآن كريم ، سورهء اعراف ، آيهء 143 . .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 106 . .
شرح مثنوى — صفحة 330 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري