نيست . و اگر غير ، علَّت غائيّه شود ، براى فعل او ، استكمال او لازم آيد ، با آن كه آن غير هم فعلِ اوست و ايجاد او نيز علَّت غائيّه خواهد . پس سخن قطع نشود تا آن كه خود علت غائيّه نباشد چنان كه علت فاعليه است .
( ( 1071 ) ) ور جهان از يك جهت بىفايده است * از جهتهاى دگر پر عايده است
ن 250 18 - ك 95 34
از يك جهت : كه علل امكانيه خلاف مقتضى و مقدره را بخواهند .
از جهتهاى دگر : كه اسباب و مسبّبات مقضيّه و مقدره را بخواهند .
( ( 1076 ) ) هست بر مؤمن شهيدى زندگى * بر منافع مردن است و ژندگى
ن 251 1 - ك 95 37
زندگىِ : اول حياتست جاودانى ، و دوم زنديقست ، كه زنديق معرّب زندى است ، يعنى منسوب به كتابِ « زند » . و حاصل آن است كه بىفايدگى به نسبت باشد .
آتش افروز به خارى نخرد بستان را اجزاى انسان كبير را - مفصول از كل - چون ملاحظه كنى ، قليل الفايده بينى . مثل آن كه ضرورى را مفصول از عمارت ملاحظه كنى . و هر گاه با همهء اجزاى آن ملاحظه كنى فايدهء عظمى بينى ، و دانى كه با استقذارش اگر نباشد عمارت قاصر است . همچنين
اگر يك ذره را برگيرى از جاى
خلل گيرد همه عالم سراپاى
چه نيكو فرموده قائلى . كه :
احمقى ديد كافر قتال
كرد از خير او ز پير سؤال
گفت : هست اندر او دو خير نهان
كه نبىّ و ولىّ ندارد آن
قاتلش غازيى است در ره دين
باز ، مقتول او شهيد و گزين
( ( 1078 ) ) گاو و خر را فايده چه در شكر * هست هر جان را يكى قولى دگر
ن 251 3 - ك 95 38 هست هر جان را : چنان كه اهل علم را غذاى يكى برهان است و غذاى يكى خطابه است و برهان مضرّ است براى او ، و غذاى يكى مجادله است . چنان كه در كتاب مجيد فرموده : * ( اُدْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَاَلْمَوْعِظَةِ اَلْحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ 16 : 125 ( 1 ) . و اهل معرفت را غذاى يكى تعريف است و غذاى يكى عشق و غذاى يكى درد .
( ( 1079 ) ) ليك گر آن قوت بر وى عارضى است * پس نصيحت كردن او را رايضى است
ن 251 4 - ك 95 39
رايض : از رياضت است ، به معنى رام كردن ستوران .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نحل ، آيهء 125 . .