جنبشى كرد بحر قلزم عشق
صد هزاران حباب پيدا شد
گشت دريا عيان بر شكل حباب
باز بشكست و عين دريا شد
( ( 1118 ) ) او ز بحر عذب آب شور خورد * تا كه آب شور او را كور كرد
ن 252 21 - ك 96 18
آب شور : وجودات داثره زايله در طبايع سيّاله مراد است در مقابل آب عذب كه علوم حقيقيه و وجودات مجرده و وحدت جمعيه و ثابتات باقيه باشند .
( ( 1120 ) ) هست دست راست اينجا ظن راست * كو بداند نيك و بد را كه از كجاست
ن 253 1 - ك 96 19 ظن راست : كه براى عقل حقيقى است كه عالم عقول جانب ايمن انسان كبير و عالم صور طبيعيه جانب ايسر اوست و در كلام تلميحى است به حديث قدسى كه أنَا عِندَ ظَنِّ عَبدى بي ( 1 ) از كجاست : يعنى ماهيت اگر چه مجعول نيست چه ماهيات خيرات و چه ماهيات شرور چه به جعل بسيط و چه به جعل مركب كه بطلان جعل تركيبى اتفاقى محققين است در ذاتيات اشيا ولى وجود همه از حق است و مجعول اوست به جعل بسيط * ( قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ الله 4 : 78 ( 2 ) .
( ( 1127 ) ) مر حسودت را اگر چه آن منم * جان مده تا همچنين جان مىكنم
ن 253 8 - ك 96 23
اگر چه آن منم : اگر از من مراد اصل باشد صنعت مبالغه است و اگر مراد فرع باشد معنى آن باشد كه آن هم منم كه ظل قهر من است چنان كه متخلفان به اخلاق حسنهء عمليه اظلال لطف من است .
ليك اول اظهر است و بنفى هستى اقرب است .
( ( 1130 ) ) نفى خورشيد ازل بايست او * كى بر آيد اين مراد او بگو
ن 253 11 - ك 96 24
بايست او : به كسر تاء مثناة فوق و مثناة تحت ، چيز ضرور . يعنى مطلوب حسود شمس كه ظل الله و باقى با لله است مثل آن است كه طلب كند نفى حقيقت وجود صرف را . فاحشوا التراب فى فيه .
( ( 1132 ) ) راه را گم كرد و در ويران فتاد * باز در ويران بر جعدان فتاد
ن 253 13 - ك 96 27
در ويران فتاد : باز نفس ناطقه است كه در ويرانهء دنيا فتاد .
( ( 1135 ) ) بر سرى جغدانش بر سر مىزنند * پرّ و بال نازنينش مىكنند
ن 253 16 - ك 96 28
بر سرى : لطمه و ته سرى است كه از تعلَّقات به دنيا بر نفس ناطقه وارد مىشود .
( ( 1143 ) ) خانههاى ما بگيرد او به مكر * بر كند ما را به سالوسى ز وكر
ن 254 2 - ك 96 32
هامش
( 1 ) عوالى اللآلي ، ج 1 ، ص 289 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء نساء ، آيهء 78 . .