مىخواند شما را آن غنا نيست ، بلكه آن فقر است ، و نمودِ بود است . كه به جهت سِفلى و تربيت بدن دعوت مىكند . به خلاف ملك كه به جنبهء اعلى دعوت مىكند و تقويت عقل مىكند . و بدن و قواى بدن جهت فقر نفس است . و عقلِ بالفعل ، جهت غناى نفس . چه ، عقل را از خود و باطن ذات خود ، علم و قدرت و قواى درّاكه و فعّاله هست ، و غنى خواهد شد به عنايت خدا از تن و قوّتهاى آن . و از اينجاست كه بعضى از بزرگان ، ابليس را مكنّى به « ابى الليس » كردهاند . چه او مظهر اعدام ملكات است ، عدم علم و عدم حلم و عدم تقوى و عدم عقل نظرى و عقل عملى و مانند اينها . و در احاديث ، تعبير از آن به « جهل فرمودهاند » : كه خدا آفريد عقل را و فرمود : اَدبِر ، فَاَدبَرَ ، و بعد فرمود : أقبِل فَأَقبَلَ ، و آفريد جهل را ، و فرمود : أدبِر فَاَدبَرَ ، پس فرمود أَقبِل فَلَم يَقبَل . ( 1 ) . يعنى به عقل فرمود : به عالم طبيعت برو ، رفت و فرمود : به جانب ما بيا ، آمد و به جهل فرمود : برو ، رفت و فرمود بيا ، نيامد
شرح مثنوى — صفحة 257
مساهمون: مصطفى بروجردى
ص٢٥٧
( ( 666 ) ) هان و هان با او حريفى كم كنيد * چون كه كاو آرد گره محكم كنيد
ن 232 4 - ك 89 30
كاوارد : ( به كافِ عربى ) ، كاويدن است . و بهتر - چنان كه در بعض نسخ است - « گاز » است ، كه به « گافِ فارسى و زاء معجمه ) به معنى دندان است .
( ( 667 ) ) ور به حكم آريد اين پژمرده را * من نخواهم كرد زندان مرده را
ن 232 5 - ك 89 31
مرده را : ابليس پيش مردان خدا ، مرده ايست .
( ( 668 ) ) خوش دمست او و گلويش بس فراخ * با شعار نو دثار شاخ شاخ
ن 232 6 - ك 89 31
شعار : جامه را گويند كه در زير دثار پوشند . و شعار به جهت آن گويند كه متصل است به شَعرِ جسد . و فتح اول و كسر ، هر دو جايز است .
دثار : جامه هايى كه بالاى شعار بپوشند و اول او مكسور است .
( ( 672 ) ) چون شبانه از شتر آمد به زير * كُرد گفتش منزلم دور است و دير
ن 232 10 - ك 89 33
دور : به حسب مكان .
دير : به حسب زمان .
( ( 673 ) ) بر نشستى اشترم را از پگاه * جو رها كردم كم از اخراج كاه
ن 232 11 - ك 89 34
پگاه : صبح زود .
هامش
( 1 ) وافى فيض ، ج 1 ، ص 19 و 24 . .