تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
( ( 28 ) ) يار چشم توست اى مرد شكار * از خس و خاشاك او را پاك دار
ن 202 9 - ك 79 14 يار چشم توست : يعنى انسان كامل ديدهء توست .
( ( 31 ) ) يار آيينه است جان را در حزن * در رخ آيينه اى جان دم مزن
ن 202 12 - ك 79 16 جان را در حزن : در اندوه معنوى و صورى .
( ( 32 ) ) تا نپوشد روى خود را از دمت * دم فرو بردن ببايد هر دمت
ن 202 13 - ك 79 16 تا نپوشد : چنان كه مشهود است كه از دم ظاهرى كه در روى آينهء صورى مىزنى ، بخار دهان روى آينه را مىپوشد .
( ( 33 ) ) كم ز خاكى چون كه خاكى يار يافت * از بهارى صد هزار انوار يافت
ن 202 14 - ك 79 17 انوار : جمع نَور ( به فتح نون ) ، به معنى شكوفه .
( ( 40 ) ) چون كه زاغان خيمه بر بهمن زدند * بلبلان پنهان شدند و تن زدند
ن 202 21 - ك 79 20 تن زدند : يعنى خاموش شدند .
( ( 42 ) ) آفتابا ترك اين گلشن كنى * تا كه تحت الارض را روشن كنى
ن 203 1 - ك 79 21 آفتابا : يعنى آفتاب صورى خواسته باشد تحت الارض را روشن كند بايد اين گلشن ربع مسكون را ترك كند و از قوس النهار افول نمايد و در قوس الليل طلوع نمايد . و اين تغيير و تحويل است ، و « خليل آسا لا احبّ الآفِلِينَ گوى » . به خلاف آفتاب معرفت كه افول ندارد و از مشرق جان و عقل طلوع مىكند ، خاصه آفتاب كمالِ مطلق - كه آن اوّل الاوايل و لا اوّل له و آخر الاواخر و لا آخر له است - از طلوع و غروب هر دو منزّه است . و آن كه عارفى گفته است :
آفتاب وجود كرد اشراق نور او سر بسر گرفت آفاق سر فرو برد پرتو خورشيد در تنزّل به هر دريچه و طاق
در حقّ مخلوق به است و در مقام ظهور در مظاهر است .
( ( 44 ) ) خاصه خورشيد كمالى كآن سرى است * روز و شب كردار او روشنگرى است
ن 203 3 - ك 79 22 كان سرى است : به فتح سين مهمله و كسر سين ، مخفف سرّ ، هر دو جايز است .
( ( 45 ) ) مطلع شمس آى اگر اسكندرى * بعد از آن هر جا روى نيكوفرى
ن 203 4 - ك 79 23 مطلع شمس آى : يعنى مطلع شمس شو و متخلق و متحقق باش اگر با همتى .