تقول هل من مزيد « ( 1 ) ، همچنين آتش قوى و طبايع كه در طبقات معده و كبد و آورده و اعضاء باطنه است ، هر چه مىگيرند » هَل مِن مَزيدٍ « مىگويند . و چنان كه به اسباب نجات ، بعضى از دوزخ خلاص مىشوند ، اينجا هم قدرى از خون صالح به قلب مىرود و آن جا روح بخارى مىشود و از آن جا صعود مىكند به آسمانِ دماغ و سرير قواى مدركه ، خاصّه قواى مطيعهء عقل مىشود . وى جهان تو بر مثال برزخى : لفّ و نشر است ، خلق و دهان فرمود . مصراع اوّل متعلق به دهان بود و اين مصراع متعلَّق به خلق . و « برزخ » به حسب لغت ، حاجز و حايل ميان دو شيء را گويند ، و تعلَّق به جهان حايل و حاجب است ميان روح و وصل به دوست . و برزخ عالم صورت ، ميانهء موت و قيامت را نيز گويند . و آن صور برازخ اعمال - چه لطيفه و چه قهريه - نيز حايل مىشوند از وصول به وجههء كبرى و بغيهء عظمى .
ن 202 1 - ك 79 10 عقلى : در حديث است كه : اَلعَقلُ ما عُبِدَ بِه الرَّحْمنُ وَاكتُسِبَ بِه الجَنانُ ( 3 ) . دو قسم است : يكى عقل نظرى كه تعقّل علوم نظريهء محضه و معارف صرفه ، شأن آن است ، و يكى عقل عملى كه تعقّل علوم متعلقهء به عمل ، كه موجب اعمال شايسته شود ، پيشهء آن است .