( ( 3826 ) ) چون كه حرم خشم كى بندد مرا * نيست آن جا جز صفات حق و را
ن 188 19 - ك 74 16 و
را : يعنى سوا .
( ( 3827 ) ) اندر آ كازاد كردت فضل حق * ز انكه رحمت داشت بر خشمش سبق
ن 188 20 - ك 74 16
بر خشمش سبق : و من أسمائه الحسنى « يا مَن سَبَقَت رَحمَتُه غَضَبَه » .
( ( 3832 ) ) پس خجسته معصيت كان كرد مرد * نى ز خارى بر دمد اوراق ورد
ن 189 3 - ك 74 19
اوراق ورد : برگهاى گل .
( ( 3834 ) ) نى به سحر ساحران فرعونشان * مىكشيد و گشت دولت عونشان
ن 189 5 - ك 74 20
فرعونشان : اين را با عونشان جناسى است ، چون عصا و عصاة .
( ( 3836 ) ) كى بديدندى عصا و معجزات * معصيت طاعت شد اى قوم عصاة
ن 189 7 - ك 74 21
عصا و عصاة : جمع عاصى را .
( ( 3838 ) ) چون مبدل مىكند او سيئات * عين طاعت مىكند رغم و شتات
ن 189 9 - ك 74 22 سيئات : مضمون قول خداست كه : * ( يُبَدِّلُ الله سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ 25 : 70 ( 1 ) رغم و شتات : گره و تفرقه و خصومت . و در بعض نسخ : « رغم وشات » است به اضافهء رغم بسوى وشات جمع واشى به معنى سخن چين .
( ( 3843 ) ) من جفا گر را چنينها مىدهم * پيش پاى چپ چسان سر مىنهم
ن 189 14 - ك 74 24
پاى چپ : يعنى مظاهر قهر و اصحاب شمال .
جاودانه پادشاهى بدهمش
آن چه اندر وهم نايد بدهمش
ن ندارد - ك 74 25
[ تمام بيت ] : در بعض نسخ اين بيت نيست و بدهمش در ثانى به ضم باء است ، مخفف هم بودش ، تا ايطاء نباشد .
( ( 3852 ) ) من همىگويم برو جف القلم * ز ان قلم بس سر نگون گردد علم
ن 190 3 - ك 74 31 جف القلم : حديث است كه : جَفَّ القَلَم بِما هُوَ كائِنٌ اِلى يَومِ اِلقِيامَةِ ( 2 ) يعنى قلم اعلاى خدا نوشته است و خشك هم شده است آن چه را كه واقع مىشود تا روز قيامت .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء فرقان ، آيهء 70 .
( 2 ) مسند احمد ، ج 1 ، ص 307 .