تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
( ( 3809 ) ) گر همىپرم همىبينم مطار * ور همىگردم همىبينم مدار
ن 188 3 - ك 74 7 مطار : محل طيران و جاى پريدن .
( ( 3812 ) ) پست مىگويم به اندازهء عقول * عيب نبود اين بود كار رسول
ن 188 6 - ك 74 8 كار رسول : چه فرموده‌اند : كَلِّمِ الناسَ عَلى قَدرِ عُقُولِهِم .
( ( 3813 ) ) از غرض حرّم گواهى حرّ شنو * كه گواهى بندگان نرزد دو جو
ن 188 7 - ك 74 9 حرّ : آزاد .
( ( 3814 ) ) در شريعت مر گواهى بنده را * نيست قدرى وقت دعوى و قضا
ن 188 8 - ك 74 9 [ تمام بيت ] : به مذهب اهل سنت مطلقاً قبول نيست و اما به مذهب غيرشان ، خلافى است . قولى قبول است در غير مولى و قولى قبول است در بارهء عبد و قولى قبول است در بارهء كافر . و فرمود : « وقت دعوى و قضا » ، چه ، اتفاق است كه هر گاه وقت تحمل ، بنده باشد و وقت ادا ، آزاد ، قبول است شهادتش مطلقاً .
( ( 3816 ) ) بندهء شهوت بتر نزديك حق * از غلام و بندگان مسترق
ن 188 10 - ك 74 10 مسترق : از رقيّت مشتق است كه به معنى مملوكيت است . بندهء شهوت به كسى مىماند كه كمر را بسته است از براى تمشيت امر خنزيرى ، پس اين كجا و شخص مملوك مسلمانى كجا ؟
( ( 3819 ) ) در چهى افتاد كان را غور نيست * و آن گناه اوست جبر و جور نيست
ن 188 13 - ك 74 12 در چهى افتاد : چاه طبيعت و لوازم آن . كان را غور نيست : يعنى ته آن پديد نيست .
تا به كى در چاه طبعى سر نگون يوسفى ، يوسف بيا از چه برون تا عزيز مصر ربّانى شوى وارهى از جسم و روحانى شوى
( ( 3825 ) ) گفت ارسلناك شاهد در نذر * ز انكه شد از كون او حرّ بن حرّ

ن 188 18 - ك 74 15 گفت ارسلناك : اشارت است به كريمهء * ( إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً 33 : 45 ( 1 ) يعنى : فرستاديم ترا شاهد بر كردار خلق در حالتى كه نويد دهنده و ترسانندهء ايشانى . ز انكه شد : حضرت رسول حرّ بن الحر از عالم كون بلكه از كونين صوريين دنيا و آخرت ، پس كافى است شهادت چنين حرّى بر عالم و عالميان .

هامش
( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء فتح ، آيهء 8 .