( ( 3784 ) ) باز گو اى باز پرّ افروخته * باشه و با ساعدش آموخته
ن 186 20 - ك 73 34
ساعد : ذراع از مرفق تا سر انگشتان .
( ( 3786 ) ) امت وحدى يكى و صد هزار * باز گو اى بنده بازت را شكار
ن 186 22 - ك 73 35
امت وحدى : اشارت خفيه است به آيهء شريفه كه : * ( إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً 16 : 120 ( 1 ) و حديث شريف :
المُؤمِنُ وَحدَه جَماعَةٌ ( 2 ) و سبب اين كلَّيت و وسعت وجود انسان كامل است .
يك چراغ است در اين خانه و از پرتو او
هر كجا مىنگرم انجمنى ساخته اند
( ( 3790 ) ) من چو تيغم و آن زننده آفتاب * ما رميت إذ رميتم در حراب
ن 187 6 - ك 73 38
من چو تيغم : ايهام دارد به تيغ متصل به آفتاب كه فروغ ماه و خورشيد را تيغ گويند .
ما رميت : چون على ( ع ) با پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم نور واحدند آيه اى كه در شأن پيغمبر است ( 3 ) اقتباس در شأن على عليه السلام نموده ، و حراب جنگ است .
( ( 3792 ) ) سايهام من كى جدايم ز آفتاب * حاجبم من نيستم او را حجاب
ن 187 8 - ك 73 39
سايهام من كى جدايم ز آفتاب : ظل الله هستم * ( أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ اَلظِّلَّ 25 : 45 ( 4 ) ، و در بعض نسخ « كه خدايم آفتاب » و اينها خبر بعد از خبر خواهد بود .
حاجبم من نيستم او را حجاب : چون متخلق به اخلاق الله هستم حجاب نيستم بلكه او را حاجبم كه : مَن رَآنى فَقَد رَأىَ الله ( 5 ) را مصداقم .
باد كبر و باد عجب و باد خلم
برد او را كه نبود از اهل علم
ن ندارد - ك 74 1
باد خلم : چو خشم ، غضب ، فارسى .
( ( 3799 ) ) جز به باد او نجنبد ميل من * نيست جز عشق احد سر خيل من
ن 187 15 - ك 74 2
جز به باد او : يعنى جز به ارادهء او .
( ( 3800 ) ) خشم بر شاهان شه و ما را غلام * خشم را هم بستهام زير لگام
ن 187 16 - ك 74 2
زير لگام : در بعض نسخ : « زين و لگام » ، و اين بهتر است .
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نحل ، آيه 120 .
( 2 ) وسائل الشيعة ج 5 ص 379 كتاب الصلاة ، ابواب صلاة الجماعة باب 4 حديث 2 و 5 . .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء انفال آيهء 17 . .
( 4 ) قرآن كريم ، سورهء فرقان ، آيهء 45 .
( 5 ) بخارى ، ج 4 ، ص 135 .