اندر آ در سايهء آن عاقلى : شايد تو هم كنى كه حديث دلالت بر عاقل ندارد چه لفظ حديث فَتَقَرَّب إِلَى الله بِالعقلِ ( 1 ) است ، گوييم مراد عقل كلى است . چنان كه گويند حضرت رسول عقل كل است . و اگر گويى مراد آن است كه اگر مردم تقرب مىجويند به اعمال صالحه تو تقرب بجو به معرفت خدا كه معرفت غايت كل است چنان كه فرموده حق كه « لكى اعرف » و الَّا « ليعبدون » را تفسير كردند كه ليعرفون ، بلى عمل ضرور است براى تصقيل مرآت دل تا معرفت حاصل آيد و متمكن شود ، گوييم عقل جزيى بايد از استاد اخذ كند تا اعتناء به آن معرفت باشد ، پس عقل جزيى از عقل كلى ناگزير است . اگر گويى بايد تقليد نباشد ، گوييم تقليد محققين از براى ناقصين راه نجات است و از براى مستعدينِ عين اليقين و حق اليقين نعم المعين است « عقل رهبر و ليك تا در دوست » . تا به او نرسيده به خدا نرسيده ، به او رسيدى به خدا رسيدى . علاوه آن كه عاقل همان عقل بالفعل است كه الف باطنش ظاهر شده است .
ن 147 9 - ك 60 4 هذا فراق : چون موسى ( ع ) بر خضر ( ع ) در قتل غلام و خرق سفينه و تعمير جدار چون و چرا آورد ، خضر ( ع ) در آخر فرمود : * ( هذا فِراقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ 18 : 78 . ( 2 ) يعنى اينك جدايى است ميان من و تو .