( ( 2917 ) ) پس قيامت روز عرض اكبر است * عرض او خواهد كه با كرّ و فرست
ن 144 18 - ك 59 7 عرض اكبر : اقتباس است از آيهء شريفه : يَومُ العَرضِ الَاكبَرِ ( 1 ) و عرض ، اظهار كردن ، و عرض آخرت مانند سان ديدن لشكر است .
( ( 2924 ) ) پس خزان او را بهار است و حيات * يك نمايد سنگ و ياقوت زكات
ن 145 3 - ك 59 10
زكات : در لغت به معنى نماز و بركت و طهارت آمده ، و اينجا طهارت و مدح هر دو مناسب است يعنى ياقوت پاك و لطيف يا ياقوت ممدوح ، از باب اطلاق مصدر بر مشتق .
( ( 2926 ) ) خود جهان آن يك كس است و آن مه است * اختران هر يك همه جزو مه است
ن 145 5 - ك 59 12 و
آن مه است : ( به كسر ميم ) بزرگ و مهتر و مراد انسان كامل است كه نسخهء كتاب مبين شرح وجود اوست و همهء عوامل طفيل اويند چنان كه در حقيقت محمديه است كه :
سر خيل تويى و جمله خيلند
مقصود تويى همه طفيلند
( ( 2933 ) ) تا هليله نشكند با ادويه * كى شود خود صحت افزا در ريه
ن 145 11 - ك 59 16
ريه : شش كه از اعضاى تنفس است .
گر چه جسمت نازك است و بس نزار
بر نمىآيد جهان را بىتو كار
ن ندارد - ك 59 18
بر نمىآيد : چه تو دليل بر پيرى ، و تهى دستان را به غناى او دستگيرى .
( ( 2936 ) ) گر چه مصباح و زجاجه گشته اى * ليك سر خيل دلى سر رشته اى
ن 145 15 - ك 59 19
گر چه مصباح و زجاجه گشته اى : گذشت تأويل مصباح و زجاجه . يعنى گر چه در سير تنزل روح و قلب بلكه شجرهء زيتونهء نفس گشته اى ليك در باطن لطيفهء سريّه هستى بلكه لطيفهء خفويه و اخفويه .
( ( 2938 ) ) بر نويس احوال پير راه دان * پير را بگزين و عين راه دان
ن 145 17 - ك 59 20
راه دان : اول اسم فاعل ، و دوم امر . پس ايطاء نيست .
( ( 2939 ) ) پير تابستان و خلقان تير ماه * خلق مانند شبند و پير ماه
ن 145 18 - ك 59 20
هامش
( 1 ) چنين آيه اى در قرآن كريم وجود ندارد و شايد مراد آيات 20 يا 34 سورهء احقاف باشد . .