اين جدل مىتوانست آنان را به ورطهء متّهم كردن او به چيزهايى بكشاند كه خود به برائت او از آنها يقين دارند . به همين سبب است كه بايد در موضعگيرى آنان در برابر معجزهء پيامبر ، ميان نظر حقيقى ايشان در اين خصوص ، و دعاوى مبتنى بر جدلى تفاوت گذاشت كه در خصومت خود با پيامبر مصطفى به آنها كشيده شدند ، بدان اميد كه شايد اين دعاوى اعراب را از ايمان آوردن به رسالت او باز بدارد .
در بحث گذشته خود دربارهء معجزه ، نقل كرديم كه چگونه آنان در اين باره متحيّر بودند كه قرآن را شعر ، يا سحر و يا كهانت بنامند ، اما در همين زمان در وجدان خود بدين حقيقت اعتراف داشتند كه قرآن هيچكدام از اينها نيست ، و نيز يقين داشتند كه اين گفتهها چيزى جز كلام انسانى است كه با آن آشنا شدهاند .
آنان در آن حدّ از غفلت و ناآگاهى نيز نبودند كه تصوّر كنند باز شناختن قرآن از نظم شعر ، سجع كاهنان و زمزمهء سحر ، براى اعراب كارى ناممكن است ؛ بنابراين تنها اميد مشركان قريش آن بود كه بتوانند مانع شوند صداى قرآن به گوش حاجيانى برسد كه براى اداى حج به مكّه آمده بودند .
آنان امر مردمان مكّه را عهدهدار شدند ، بدين ترتيب كه در مسجد الحرام به نگهبانى پرداختند تا مانع تلاوت قرآن از سوى مسلمانان در حرم شوند ، مباد كه اثر آن به دل و ضمير مكّيان راه بيابد ؛ و همچنين بر تحت فشار قرار دادن مكّيانى كه مسلمان مىشدند اصرار ورزيدند .
امّا دعوت همچنان به راه خود ادامه مىداد و هر روز مؤمنان تازهاى به دست مىآورد . . . و كلمات الهى همچنان جبروت بت پرستى را مىشكافت و تخت سلطنت آن را مىلرزاند و از همين حزب بت پرستى جنودى الهى و يارانى براى رسول او به خود جذب مىكرد . . .
و در نتيجهء آن فشار و شكنجه ، مسلمانان استوارى بيشترى در عقيده ، و قهرمانيهاى فزونترى در تحمل آزارها از خود نشان مىدادند .
و در گرداب اين خطر ، مشركان به اين نتيجه رسيدند كه رسول خدا را دروغگو بخوانند و وى را بدان متّهم كنند كه قرآن از بافتههاى خود اوست .
نه از روى اين گمان كه واقعا او با آوردن قرآن افترا بسته است ، و نه بدان معنا كه كسى يا كسانى از آنان تصوّر مىكرد « كه همه بر آوردن همانندى براى قرآن توانايند » .
بلكه بدان منظور كه سايهء ترديد بر رسالت او گسترند تا در نتيجه ، كسانى كه به بقاى
الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 50
مساهمون: عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ )
ص٥٠