زاسمان تا آستان بارگاه رفعتش * اين قدر ما بين باشد كز زمين تا آسمان
غيرت باغ خورنق رشك بستان ارم * صورت ارژنگ مانى نسخهء صحن جنان
شمّهاى از وصف حسنش هم ز گفتار سعيد * هست بر طاقش نوشته چون درون آيى بخوان
چاوشش بهرام و بانى مشترى تيرش نديم * مطربش ناهيد و مه دربان كيوان پاسبان
آفتابش صاحب عادل جهان مكرمت * آنكه پيش او كمر بندد به خدمت توأمان
صاحب عادل جمال الدّين محمّد كآورد * سبز خنگ آسمان را حكم او در زير ران
و ديگر عمارت اين بازار ، بنا فرمود پيش از انتشار صيت استحداث ، و آوازهء مقدّمات احداث به مدّت مذكور ، به كمال اتمام و مقام خاص و عام رسانيد ، مترجم گفت :
اى جمال تو اصفهان آراى * چه بود اصفهان جهان آراى
روشنايى چشم اين شهرى * نه غلط نور ديدهء مهرى
چرخ سر كار طاق دكانت * مهر و ماه پاسبان و دربانت
پيشهكاران خاص تو افلاك * خار و خاشاك و صحن تو حاشاك
آجر درگه تو قرصهء چرخ * خرج تو مال روم و حاصل بلخ
چارسويت كه شش جهت دارد * ملك عالم به هيچ نشمارد
و سراى خواجه بهاء الدّين محمّد بن شمس الدّين صاحب ديوان جوينى كه نه در عراق ،