شدند . آن روز روز بيست و ششم ذى حجه بود ، در آن روز به چراغانى و آذينبندى و جشن پرداختند . در اينجا اشتباه آشكارى صورت گرفت ، كه ناشى از جهلشان بود ، و آن اينكه حادثه غار در آخر ماه صفر و يا اول ربيع الأول [ 55 ] روى داده بود . مدتى اين عيد برگزار مىشد ، ولى سرانجام به فراموشى سپرده شد .
شيعيان همچنان به برگزارى عيد در غدير و عزادارى در ايام عاشورا ادامه دادند ، و اين گسترش و تداوم عرصه را بر مخالفان تنگ كرد ، تا سرانجام در سال 363 ه . به مقابله با شيعيان دست زدند . كسانى از مخالفان زنى را ، كه او را « عايشه » ناميدند ، سوار مركبى كرده ، و مردانى را نيز به نام « طلحه » و « زبير » به همراه گرفته به جنگ شيعيان شتافتند ، و مىگفتند : ما آمدهايم تا با ياران على بجنگيم . در اين حادثه افراد زيادى از دو طرف كشته شدند . [ 56 ]
به دليل اقامه عيد غدير ، فتنهها و درگيريهاى زيادى بين طرفين روى داد ، و دشمنان كوششهاى بسيار كردند ، و سرانجام در سال 350 ه . از نظاميان يارى گرفتند و با كمك آنان به دشمنى پرداختند . در اين سال عدهاى نظامى مسلح در راهها و جادهها به هر كس كه برخورد مىكردند ، مىپرسيدند : دايىات كيست ؟ ، اگر نمىگفت « معاويه » ، گردنش را مىزدند .
يكى از مهاجمان جادهها فرياد زده بود : « معاويه دايى على است » ، مردم نيز از او پيروى كرده بودند . چنين حادثهاى در مصر نيز ، وقتى كه آهنگ كشتار شيعيان كرده بودند ، به وقوع پيوست . [ 57 ]
از يكى از شيعيان نقل شده است كه در آن روزهاى مصيبت ، كسى از او پرسيد : معاويه دايى توست ؟ ، گفت : نمىدانم كه مادرم مسيحى بوده است يا نه .
تمامى اين حوادث و مصائب براى اين بود كه شيعيان سنت عيد غدير را رها كنند ، اما آنان به اين رنجهاى مداوم بىاعتنا ماندند و به برگزارى عيد خويش ادامه دادند .
از كارهايى كه براى مقابله با شيعيان كردند ، يكى اين بود كه براى نفى مراسم عاشورا ، روز كشته شدن مصعب بن زبير را روز ماتم و عزادارى اعلام كردند و در آن روز ضمن عزادارى قبر مصعب را در « مسكن » زيارت مىكردند . مصعب را براى اين برگزيده بودند كه او نيز دلاورى و پايدارى كرد تا كشته شد ، پدرش پسر عمه پيامبر و از اصحاب او بود ، چنان كه پدر امام حسين ( ع ) نيز پسر عموى پيامبر و سردار اسلام به شمار مىرفت . از هواهاى نفسانى و فتنهها به خدا پناه مىبريم . [ 58 ]
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة ( امام صادق و مذاهب چهارگانه ) ( فارسي ) — صفحة 128
مساهمون: اسد حيدر
ص١٢٨