دانهاى را در خود نگه نداشته مگر آن كه با جوانه زدن بيرونش مىآورد و در آسمان قطرهاى آب نمىماند جز آن كه سيلآسا فرو مىريزد . مردگان آرزو مىكنند كاش زنده بودند زيرا مىنگرند كه خداوند چه خيراتى به اهل زمين ارزانى داشته است .
حاكم مىنويسد اين حديث سندى صحيح دارد .
( 1 ) همچنين حاكم از ابو سعيد خدرى روايت كرده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
يكون من أمّتي المهدى ، إن قصر فسبع و إلّا فتسع ، تتنعّم أمّتي فيه نعمة لم ينعموا مثلها قطّ ؛ تؤتى الأرض أكلها لا تدّخر عنهم شيئا . و المال يومئذ كدوس . يقوم الرجل فيقول : يا مهدىّ أعطنى ! فيقول : خذ . « 1 »
مهدى عليه السّلام از امت من است ، دست كم هفت سال و گرنه نه سال [ حكومت خواهد كرد ] . امت من در آن زمان از نعمتهاى بىنظيرى برخوردار خواهد شد . زمين همه خوراكىهايش را به بار مىنشاند و چيزى را در خود نگه نمىدارد . در آن روز ثروت فراوان مىشود . [ چنان كه ] مردى به مهدى مىگويد : اى مهدى مالم ده ! و او بىدرنگ فرمايد : بگير !
( 2 ) همچنين او از ابن عباس نقل كرده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
و أمّا المهدىّ الذي يملأ الأرض عدلا كما ملئت جورا ، تأمن البهائم و السباع و تلقى الأرض أفلاذ كبدها . قلت : و ما أفلاذ كبدها ؟ قال : أمثال الأسطوانة من الذّهب و الفضّة . « 2 »
مهدى زمين را از عدل مىآكند همانطور كه از ستم پر شد ، [ در روزگار او ] جانوران اهلى و وحشى در امنيت به سر مىبرند و زمين پارههاى جگر خود را بيرون مىافكند . پرسيدم :
پارههاى جگر ؟ ! فرمود : مانند شمشيرهايى از طلا و نقره .
حاكم گويد : اين حديثى صحيح است .
( 3 ) نيز حاكم از ابو سعيد روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
يخرج من آخر أمّتي المهديّ ؛ يسقيه اللّه الغيث ، و تخرج الأرض نباتها و يعطى المال صحاحا . و تكثر الماشية و تعظم الأمّة . . . « 3 »
در آخر الزمان مهدى در ميان امت من ظهور مىكند ؛ خداوند آنها را با باران سيراب مىسازد . زمين گياهانش را بيرون مىآورد و او مال را به طور كامل مىدهد ، [ در آن زمان ] چهار پايان زياد مىشوند و امت اسلامى عظمت پيدا مىكند .
حاكم مىنويسد سند اين حديث صحيح مىباشد .
( 4 ) ترمذى به سند خود از ابو هريره نقل كرده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
تفيء الأرض أفلاذ كبدها أمثال الأسطوان من الذهب و الفضّة . فيجىء السارق فيقول : فى
هامش
( 1 ) . الحاكم النيشابورى ، همان ؛ ج 4 ، ص 558 .
( 2 ) . همان ؛ ص 514 .
( 3 ) . همان ؛ ص 558 .